چای قند پهلو

 
روایتی متفاوت درباره شخصیت مقام معظم رهبری از زبان معارضین
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٧
 

روایتی متفاوت درباره مقام معظم رهبری از
معارضین جمهوری اسلامی

اینجا تصمیم ندارم که یکی از فعالین رسانه
ای و مورخین جبهه معارض نظام اسلامی را تبلیغ کنم ولی همیشه پاکترین آدمها پشت
زبان دشمنانشان عاقبت به خیر یاد می شوند.آقای همنشین بهار که از نویسندگان پرکارو
رادیکال جبهه معارض جمهوری اسلامی است و مرثیه خوانی برای معدومین منافقین تروریست
از قلمش نمی افتد اما در قسمتی از خاطراتش که مربوط به ملاقاتش با دکتر علی شریعتی
و حضرت آیت الله خامنه ای قبل از انقلاب است از شخصیت  منحصر به فرد رهبر معظم انقلاب به خیر یاد می
کند هر چند در جاهایی ایشان را به خاطر همراهی با نظام اسلامی در برخورد با
منافقین ملامت میکند ولی بهرحال منتالیته ایشان با ما متفاوت است و با این رویکرد
رفتار ستیزه جویانه با عناصر صدیق انقلاب اسلامی از طرف ایشان غیر طبیعی نیست. البته
واقفم به اینکه برخی از نویسندگان معاند در خلال تمجیدهای خود خبرهای خلاف واقع را
زیرکانه به خورد مخاطب می دهند ولی با این مقدمه خواندن این روایت خالی از لطف
نیست پیشا پیش به خاطر بخشهایی که وهن نظام اسلامی است عذر خواهی می کنم و این به
خاطرامانت داری نسبت به متن اصلی است باشد که مطلعین نسبت به صحت این اظهارات ،
اصلاحیه صادر کنند:

بالاخره روز موعود یا
بهتر بگویم شب موعود رسید. یادم می‌آید زمستان بود و برف می‌بارید و من در کوچه
(نزدیک خانه دکتر شریعتی) بدون شال و کلاه و دستکش از سرما می‌لرزیدم. احسان (پسر
دکتر)، مرا دید. رفتیم داخل. سارا که کودکی هشت نه ساله می‌نمود دوید و با شور و
شادی گفت بابا الان می‌آیند...

دکتر آمد و با گرمی دست
داد و نشستیم...

بعد«قرنطینه»،
داستان بیگانگی و بی‌ریشگی‌ است.

نزدیک رفتنم کتابی را
برداشت و گفت شما آقای خامنه‌ای را می‌بینید؟ آقا سید علی؟ گفتم تا حالا ندیده‌ام.
امّا برادرشان هادی را می‌شناسم و در دانشکده علوم دیده‌ام و از او شنیده شده، چند
سال پیش وقتی جلال آل احمد به مشهد آمده، شما پیش جلال از آقای خامنه‌ای به عنوان
یک روحانی خوش فکر و صاحب نظر تعریف کرده‌اید. با تکان دادن سرش، تأئید نمود.

بعد با اشاره به کتابی
که در دستش داشت گفت می‌خواهم این فیلم سینمایی را که فریدون هویدا (برادر امیر
عباس هویدا) نوشته به ایشان بدهید. اسمش «قرنطینه» است. Les Quarantaines

گفتم چرا گفتید فیلم
سینمایی؟ اینکه کتاب است.

خندید و گفت: آره کتاب
است و رمان، ولی جای پای سینما بر تمام صفحات کتاب پیدا است. فریدون هویدا در
معتبر‌ترین مجله سینمائی‌ دنیا، «کایه دو سینما» نقد می‌نویسد. بسیار آشنا به
سینما است. وقتی کتاب را می‌خوانیم انگار در سالن سینما هستیم و حوادث را به چشم‌
می‌بینیم.

این رمان یک فیلم
متحرّک است. سرگذشت یک نفر مصری است که در فرانسه تحصیل می‌کند امّا آنجا او را
فرانسوی به حساب نمی‌آورند و در مصر هم، مصری محسوب نمی‌شود. دائم در قرنطینه است.
البتّه خودش به قرنطینه نرفته، او را به‌ ضرب دگنگ در قرنطینه نشانده‌اند. نه
فرانسوی است و نه‌ عرب. این فیلم متحرک، داستان بیگانگی و بی‌ریشگی‌ است.

گفتم ببخشید چرا می‌خواهید
این فیلم متحرّک را آقای خامنه‌ای ببینند؟ گفت: ایشان رُمان زیاد می‌خوانند.

کتاب را گرفتم. هرچه
تعارف کرد تو را با ماشینم برسانم قبول نکردم. چون هم جای مشخّصی نداشتم که مرا
ببرند و هم نمی‌خواستم برایشان مشکلی پیش بیاید. رفتم حرم بلکه لابلای زواّر،
همشهری یا آشنایی پیدا کنم. تقریباً آهی در بساط نداشتم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیدار با آیت‌الله
خامنه‌ای

پیش از انقلاب بزرگ
ضدسلطنتی سید علی خامنه‌ای در شمار مردان نیک و مورد اعتماد دانشجویان بود. در
خانه‌اش به روی مردم بی‌پناه و جوانان مبارز همیشه باز بود.

برخلاف آنچه اکنون برخی
آخوند‌ها به‌هم می‌بافند، آنزمان در میان روحانیون تعداد اندکی به جامعه و زمانه
خویش آشنا بودند و تعداد کمتری به معنی واقعی کلمه، اهل علم. سید علی خامنه‌ای یکی
از آن‌ها بود

...

در ظلمت شبانه‌ای که
اکنون میهن ستمدیده ما دچار شده، نقش امثال وی تردید برنمی دارد امّا، آنچه از
گذشته وی نوشتم واقعی است و نباید پا روی انصاف گذاشت.

کارش به کمیته مشترک ضد
خرابکاری رژیم شاه نیز، کشیده شد، جایی که فریاد زندانیان زیر شکنجه قطع نمی‌شد.
او را البتّه شکنجه نکردند امّا کم آزار ندید. بعد‌ها که مبارزه علیه رژیم شاه اوج
گرفت، در خراسان نقش بزرگی ایفا نمود.

برای استقبال بهتر از
مبارز بزرگوار «طاهر احمدزاده»، که سال ۵۷ از زندان شاه آزاد شدند، با تمهید آقای
خامنه‌ای، آقا طاهر به ایستگاه قطار مشهد رفتند و بعد اعلام شد ایشان از قطار ،
فلان ساعت پیاده می‌شوند و...

سیل مردم به طرف
ایستگاه راه آهن سرازیر شد و جمعیت عظیمی راه افتاد. ...{در این بخش شروع می
کند به ملامت کردن ایشانکه با عرض معذرت حذف کردم
}

 

وقتی انقلاب فرزندان
خود را می‌خورد.

آقای خامنه‌ای در مشهد
صحنه گردان تظاهرات مردم علیه رژیم شاه بود. امّا افسوس...{در این بخش شروع می
کند به ملامت کردن ایشانکه با عرض معذرت حذف کردم
}

بگذریم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اعلامیه مجاهدین در
مسجد گوهرشاد

آقا سیدعلی جدا از مسجد
امام حسن مشهد، در یکی از حجره‌های مسجد گوهرشاد هفته‌ای یکبار تفسیر قرآن می‌گفت
و من یک روز آنجا رفتم و کتاب فریدون هویدا را هم بردم.

یادم می‌آید که دقایقی
قبل از اتمام جلسه، دو جوان بیست، بیست و یک ساله نگاهی به جمعیت انداختند و سریع
رفتند. احساس بدی به من دست نداد. نگاهم به یکی از آن‌ها افتاد که با لبخندی
مهربان، چشمک معنی داری زد. انگار الآن است.

آقای خامنه‌ای معنای
«فقه» را توضیح می‌داد و می‌گفت: فقه یعنی تدّبر و تفکر، «افلا تفقهون؟» یعنی آیا
فکر و اندیشه خودتان را به کار نمی‌برید؟ در قرآن بار‌ها «یفقهون»، و «لا یفقهون»
آمده‌ است... لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا (مرکز ادراک دارند و
نمی‌فهمند) و... 

وقتی آمدیم بیرون دیدیم
به در و دیوار اعلامّیه مجاهدین را زده‌اند. همه به وجد آمدند. شلوغی اجازه نداد
ببینم در باره چیست؟

آنجا کتاب قرنطینه را
ندادم. فقط به آقای خامنه‌ای سلام کردم و گفتم می‌شه شما را ببینم؟ با مهربانی
پاسخ داد بله، بله حتماً و آدرسی هم داد. اصلاً هم نپرسید شما کی هستی.

...

فردای آنروز به خانه‌شان
رفتم. شیخ علی تهرانی هم بود. داشتند نهار می‌خوردند و به من هم تعارف کردند. گفتم
سیرم. امّا واقعش خیلی گرسنه بودم. چند دقیقه بعد شیخ علی تهرانی نگاه معنی‌داری
به من کرد و گفت من فکر می‌کنم این جوان خجالت می‌کشد آقاجان بیا جلو. بیا جلو. سر
سیری می‌شه چهل لقمه خورد... 

خلاصه، نهار که تمام
شد، کتاب قرنطینه را دادم. ایشان هم نردبان کوچکی آورد و از بالای قفسه اتاقش از
یک گوشه‌، جزوه‌ای را بیرون کشید و گفت این مال دکتر شریعتی است. شما هم لطفاً این
را ببرید و به ایشان برسانید یا به پدرشان (استاد شریعتی) بدهید. یک پلی‌کپی بود
با عنوان «استخراج و تصفیه منابع فرهنگی» که تا آنوقت ندیده بودم. گویا سخنرانی
دکتر شریعتی بود در دانشکده نفت آبادان. بعد‌ها در زندان شاه «محمد جواد تندگویان»
به خاطر چاپ آن سخنرانی (و کتاب انسان و اسلام) شکنجه شد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دکتر شریعتی و کشتی
دشمن

آقای خامنه‌ای که
رادیوی کوچکی کنار دستش داشت و پیپ هم می‌کشید گفت:

دکتر اشتباه می‌کند.
یکبار به ایشان گفتم استان خراسان، و مشهد به طور خاص از گذشته‌های دور کانون فکر
و فرهنگ بوده است. اینجا و شاید تبریز تنها شهرهایی هستند که روزنامه‌ها را به
دیوار می‌زنند و مردم با اشتیاق پای دیوار می‌ایستند و می‌خوانند. احمد‌زاده،
پویان، حجری، کانون نشر حقایق، استاد شریعتی (پدر)، من، خودت، کم و بیش کار فکری
کرده‌ایم و موفق شده‌ایم. همین را باید در کل ایران ادامه داد، ولی دکتر روش دیگری
پیش گرفته است. دکتر شریعتی به خود من گفت آقای خامنه‌ای من مثل سربازی هستم با
گردن بندی از بمب و چاره‌ای ندارم جز آنکه خودم را به کشتی دشمن پرتاب کنم. به درک
که تکّه پاره می‌شوم. در عوض دشمن را هم ناکام می‌گذارم. نظر من بر عکس ایشان است.

گفتم دکتر شریعتی که
منکر مبارزه فکری و فرهنگی نیست. می‌گوید مبارزه سیاسی از مبارزه فکری و فرهنگی
جدا نیست. گفت بله، بله، امّا در عمل یه جور دیگه است. (و ادامه نداد)

...

در مورد نامه دکتر علی
شریعتی به «سر سید احمد خان» هم گفت بهتر بود در مقدّمه یا مؤخّره نامه از
کتاب نهضت آزادی هند که مهندس بازرگان نوشته است، یاد می‌شد.

(در نامه مزبور دکتر
شریعتی به کتاب «مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان» تألیف و ترجمه آقای خامنه‌ای
اشاره نموده بود.)

یکی دو هفته بعد از
کوچه‌شان می‌گذشتم. همسر آیت الله خامنه‌ای با پسر خردسالی جلوی در خانه نشسته
بودند. من سلام کردم و رّد شدم. کمی بعد آن کودک آمد و گفت پدرم گفته‌اند اگر جا
ندارید بیائید منزل ما.

تشکّر کردم و رّد شدم.

پاورقی: همنشین بهار که برخی منابع نام واقعی ایشان را محمدجعفری می دانند در کشور هلند زندگی می کند و در قبل و بعد از انقلاب اسلامی محکوم به زندان بوده است و اهل گلپایگان و قبل از انقلاب از فعالین دانشجویی مشهد بوده است.

 


 
comment نظرات ()
 
 
قصه نگران کننده دیپلماسی هسته ای ما
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢
 

قصه نگران کننده دیپلماسی هسته ای

شنیده بودم قدیم تر در دهکده ای در جنوب مردی بود به نام «یارقلی» که یک نخلستان محقر داشت، اندیشه کرده بود که بر تعداد نخل هایش بیافزاید، مشکل اینجا بود که آب کم بود، وباید از کدخدای ده حق آب بیشتر می خرید.  کدخدای ده؛ پیرمرد هیزی بود، که از هفتاد سنش بالا زده بود، وروی دختران ده معامله می کرد. همه میدانستند اگر یارقلی تقاضای آب کند، باید «ایران» دخترش را مانند دیگر نخل دارها که دخترانشان را بدبخت کرده بودند، طعمه این گرگ پیر کند. نخل های تازهء یارقلی نیاز به آب داشتند، ومنتظر ایران که هم حجله این گرگ پیر شود. یار قلی خواب و خوراک نداشت، از یک طرف نخلها، از طرف دیگر ایران . در آن دهکده غیرت مرده بود، و باکی نداشتند دخترانشان همخواب پیر هیز شود، ولی یارقلی مرد خدا بود. طاقتش طاق شد، وقرآن گشود، لبخندی زد وقرآن ببست. کوزه هایی خرید و پراز آب کرد،  کنار هر نخل تعدادی کوزه در خاک کرد. نخل های نورس جان گرفتند و ایران با غرور از پدر با ایمانش جلو زنان ده گردن صاف کرد. ماه ها که گذشت مردم ده این صنعت کردند و ده آباد و غیرت جوانه زد... (لا تشرک بالله ان الشرک لظلم العظیم 13 لقمان)

حالا قصه دیپلماسی هسته ای ما همین قصه است. ولی آنچه نگران کننده است؛ رفتار دولتی است که منصب اداره اجرایی کشور را با کمی بیش از نصف مردم تصاحب کرده است. شاید این نوع ادبیات برای عده ای تلخ بیاید واین برای این حقیر نیز تلخ است ولی این ادبیات با پشت زمینه ای  که از چند ماه ابلاغ برخی برنامه ها، شعار ها و رفتارهای غیر منطقی این دولت حاصل آمده، برخاسته است. رئیس این دولت با اینکه در دوره اصلاحات مسئولیت مذاکرات هسته ای را به عهده داشته عجیب است که از همان راهبردی که قبلا از آن گزیده شده دوباره استفاده می کند. سه ماه تعطیلی فعالیت هسته ای داوطلبانهء  امروز، یادآور خاطره تعلیق داوطلبانه دوره اصلاحات است. با این تفاوت که آن برای راستی آزمایی طرف غربی بود، ولی این تعلیق برای چیست؟ این آیا غیر از نشان دادن آسیب پذیری شدید ما از تحریم به طرف غربی معنای دیگری دارد؟ اگر این علامت را با اعلام ناتوانی دولت در زمینه های اقتصادی _ که مرتبا از طرف دولت مردان فریاد زده می شود که نمی توانیم _جمع کنیم چه معنایی خواهد داد؟ اینکه طرف غربی در مذاکرات آلماتی 2 برای تعلیق غنی سازی20درصد با ما چانه زنی می کرد و اینک درباره 5 درصد سنگرهای مارا در نوردیده معنای بسیار بدی دارد که زبانم از گفتنش شرم دارد. اینکه ما در موقعیت قدرت برگشته ایم تازه سر خط اول دوران اصلاحات ودرباره بیش از5درصد اعتمادسازی کنیم از یک دیپلماسی احمقانه هم گذشته ایم. واگر در فرصت مناسبش بود نیاز به محاکمه عاملانش داشت. اما چیزی که بدست آورده ایم مشتی لبخند والفاظ بی ارزش است. حتی اگر امروز هم طرف غربی توافق می کرد باز متضرر ما بودیم. حتی خودفروشان هم همه چیزهایی که دارند را یکجا رو نمی کنند.این که متاسفانه طرف ایرانی همه دارایی هسته ای مذاکرات را یکجا روی میز گذاشته است خیلی عجیب است. که چه بشود؟چه کسی خوشش بیاید؟ که طرف غربی که ما را در موضوع هسته ای خلع سلاح کرد برود سراغ موضوع سوریه و موضوعات مهم دیگر؟زیاده طلبی و تمامیت خواهی دشمن را ندیده اید؟ روی دیگر این سخن با تشکل های دانشجویی است که منفعل و خنثی کناری نشسته اند و با فواصل زمانی زیاد وارد موضعگیری غیر فعال و غیر موثر می شوند. این بد فهمی بزرگی است که عده ای حمایت مقام معظم رهبری را از دولت و تیم مذاکره کننده با نقد و زبان تیز فعالان سیاسی و دانشجویی مغایر می دانند. این زمان بهترین فرصت برای انتقال و درونی کردن منطق مقاومت است که متاسفانه سکوت مرگبار آن را از بین خواهد برد.  1/9/92      


 
comment نظرات ()
 
 
عدالت سلطان به نسبت با رعیت
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۳
 

عدالت سلطان به نسبت با رعیت

عبالرزاق کاشانی از علمای شیعی و از عرفای قرن هفتم  و از مبلغان و مفسران محیی الدینی در رساله تشریقات  در تشریق چهارم «در عدالت سلطان به نسبت با رعیت» می نویسند:

پادشاهی بردو قسم است استحقاقی و تغلبی

استحقاقی بر دو قسم است: یکی آنک مرتبت ولایت باطن با ملک ظاهر در او جمیع جمع بود واین پادشاه امام ائمه عالم و ملک ملوک ارض است به استحقاق. و عدالت او را اصلی و ذاتی است و دیگران کسبی است. وچون عدل اورا ذاتی است داند که سیاست عالم چگونه باید کرد وهرکس را چه باید فرمود و چگونه باید داشت. وبر اهل عالم طاعت و تعظیم او از روی اعتقاد و انقیاد، طوعا ورغبة، ظاهرا و باطنا واجب...(ائمه معصومین)

قسم دوم  از پادشاهی به استحقاق آن بود که او را مرتبه کمال ولایت نباشد تا امام مطلق بود بل در مرتبه علما و حکما و افاضل باشد ودر علم و حکمت افضل همه و در فر و شکوه یگانه؛ توحیدش در مرتبه علم الیقین وکار ملک ودین به آیین، و عدالت اورا ملکه و قدم او در عالم مفید برکت. و این پادشاه نائب امام مطلق و خلیفه حق باشد کما ( قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح).همه را از اروی اعتقاد تعظیم و توقیر او فروتر از مرتبه انبیا و اولیا و برتر از جمیع مراتب مردم به جان و دل واجب و مواظبت بر دعا و ثنای او لازم، و ازروی ظاهر در خدمت و طاعت و مدح او به حسب استطاعت مساوات با امام اول فریضه.(ولی فقیه)

ودر قسم ملک تغلبی می گوید:عدالت متغلب اتفاقی است نه ذاتی.یعنی اصالت ملک  و پادشاهی برجور است ولی برخی اوقات بواسطه وزرای عادل عدالت محقق می شود.ومیگوید: ظاهرا نه به اعتقاد بلکه به انقیاد اطاعت او لازم بود و یاری او بر دیگر متغلبان واجب، جهت مصلحت حفظ نظام جمهور و ضبط انتظام امور.ولی منتظر امام عادل می باید بود.

و اگرملک تغلبی با مردم به ناحق  حکم کند همه را یاری حق  و تقویت مستحق لازم است.حتی اگر از جهت  تعداد و امکانات کم باشند.(حکومت های غیر ولایت فقیه ویا امام معصوم)


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٧
 

تا بعد آزمون ارشد التماس دعا


 
comment نظرات ()
 
 
تاملی بر مقاله دکتر ترکشدوز
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۳
 

تاملی در باره (نقدحضرت علامه مصباح در خصوص علم دینی توسط امیر حسین ترکشدوز در وبسایت احیا تحت عنوان "مسئله علم و دین  مسئله اکادامیک یا ایدولوژیک؟")
برخی اوقات گرفتن قسمت های مختلف اندیشه های یک شخص و چسباندن انها کنار هم ممکن است ذهنیت و نتیجه گیری غلط از یک اندیشه ای بدست دهد. اینکه در یک دورانی سایه سلیقه های سیاسی بر فعالیت فرهنگی و علمی حکمفرما بوده جای شک نیست البته این را نباید باسلیقه امام وریس جمهور وقت قاطی کرد حضرت علامه در برابر همه انواع انحراف ها موضع گیری کرده اند اتهام به نزدیکی با یک جریان انحرافی هیچگاه به ایشان نخواهد چسبید.انجمن حجتیه یک روح اصلی دارد و ان جدایی دین از سیاست و عدم دخالت روحانیت در حکومت است که مبارزه با این تفکر محور اغلب مبارزات علمی حضرت علامه مصباح می باشد.در زمان اصلاحات مقتدر و به تنهایی در برابر شبهات در باره انقلاب .ولایت فقیه جهاد و...ایستادند یادم نمی رود سال 86 چهل روز توی اردوی دانشجویان با خانواده چادر زدند و بدترین توهینها را به جان خریدند.
سخنان علامه ناظر به حفظ فضای علمی وایزوله نمودنش از غرض های سیاسی است.که اینرا باید به فال نیک گرفت .وپیرو سخنان امام خامنه ای در حضور انجمن قلم و جواب نامه معروف در سال 1381 است.
« اگر بخواهیم در زمینه‌ى گسترش و توسعه‌ى واقعىِ فرهنگ و اندیشه و علم حقیقتاً کار کنیم، احتیاج داریم به این‌که از مواهب خدادادى و در درجه‌ى اوّل آزاداندیشى استفاده کنیم. آزاداندیشى در جامعه‌ى ما یک شعار مظلوم است. تا گفته مى‌شود آزاداندیشى، عدّه‌اى فورى خیال مى‌کنند که بناست همه‌ى بنیانهاى اصیل در هم شکسته شود، و آنها چون به آن بنیانها دلبسته‌اند، مى‌ترسند. عدّه‌اى دیگر هم تلقّى مى‌کنند که با آزاداندیشى باید این بنیانها شکسته شود. هر دو گروه به آزاداندیشى - که شرطِ لازم براى رشد فرهنگ و علم است - ظلم مى‌کنند. ما به آزاداندیشى احتیاج داریم. متأسّفانه گذشته‌ى فرهنگ کشور ما فضا را براى این آزاداندیشى بسیار تنگ کرده بود.
... صاحبان فکر باید بتوانند اندیشه‌ى خود را در محیط تخصّصى، بدون هوچیگرى، بدون عوام‌فریبى و جنجال تحمیلى و زیادى مطرح کنند و آن نقّادى شود؛ یک وقت به‌طور کامل رد خواهد شد، یک وقت به‌طور کامل قبول خواهد شد، یک وقت هم در نقادى اصلاح خواهد شد و شکل صحیح خود را به‌دست خواهد آورد. این اتّفاق باید بیفتد. ما الان این را نداریم...»امام خامنه ای دیدار با انجمن قلم 1381
«... این انقلاب باید بماند و برنامه تاریخى و جهانى خویش را به بار نشاند و همین که این عزم و بیدارى و خودآگاهى در نسل دوم حوزه و دانشگاه نیز بیدار شده است، همین که این نسل از افراط و تفریط، رنج مى‌برد و راه ترقى و تکامل را نه در «جمود و تحجر» و نه در «خودباختگى و تقلید»، بلکه در نشاط اجتهادى و تولید فکر علمى و دینى مى‌داند و مى‌خواهد که شجاعت نظریه پردازى و مناظره در ضمن وفادارى به اصول و اخلاق و منطق در حوزه و دانشگاه، بیدار شود و اراده کرده است که سؤالات و شبهات را بى‌پاسخ نگذارد، خود، فى نفسه یک پیروزى و دستاورد است و باید آن را گرامى داشت...
... اما متأسفانه گروهى بدنبال سیاست زدگى و گروهى بدنبال سیاست زدائى، دائماً تبدیل فضاى فرهنگى کشور را به سکوت مرداب گونه یا تلاطم گرداب وار، مى‌خواهند تا در این بلبشو، فقط صاحبان قدرت و ثروت و تریبون، بتوانند تأثیرگذار و جریان ساز باشند و سطح تفکر اجتماعى را پائین آورده و همه فرصت ملى را هدر دهند و اعصاب ملت را بفرسایند و درگیرى‌هاى غلط و منحط قبیله اى یا فرهنگ فاسد بیگانه را رواج دهند و در نتیجه صاحبان خرد و احساس، ساکت و مسکوت بمانند و صاحبدلان و خردمندان، برکنار و در حاشیه مانده و منزوى، خسته و فراموش شوند. در چنین فضائى، جامعه به جلو نخواهد رفت و دعواها، تکرارى و ثابت و سطحى و نازل مى‌گردد، هیچ فکرى تولید و حرف تازه اى گفته نمى‌شود، عده‌اى مدام خود را تکرار مى‌کنند و عده‌اى دیگر تنها غرب را ترجمه مى‌کنند و جامعه و حکومت نیز که تابع نخبگان خویش اند، دچار انفعال و عقبگرد مى‌شوند.»امام خامنهای جواب نامه محققین حوزه 1381
یک وقت ما با فهم انقلابی خودمان به یک نظر در یک مسئله می رسیم واگر به ان جزما اصرار کنیم خوب هیچگاه حقایق علمی و دینی کشف نخواهد شد ودر دام تعصب و تکفیر و اتهام خواهیم افتاد اتفاق ناگواری که ابتدای انقلاب علیه مباحث علمی شهید مطهری و مفتح و بهشتی افتاد.بی شک محیط تولید علم دینی باید ایزوله باشد . این تنافری با این ندارد که ما انقلاب اسلامی را از ترادفات اسلام ناب محمدی بدانیم.وحضرت علامه نیز تولید علم دینی را در کشف حقایق اسلاب ناب می دانند و سالهاست که تلاشهایشان در حراست از اندیشه های امام راحل و اسلام ناب بوده.حتی گذری به سخنان ایشان داشته باشیم مقدمه غالب سخنان ایشان از انقلاب اسلامی اغاز می شود.وجای تعجب است از دوستان که با خیالبافی واضحات را توجه ننموده اند


 
comment نظرات ()
 
 
نسبت تمدن تکنیک و زنانگی
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۸
 

سفر به سوی موعود انسان آزاد بخش سوم

 

 حکیم یوسفعلی میرشکاک

 

 کودک روزگار تمدن تکنیکی،کودکی است فاقد خاطره،یعنی
که درمیان‏ امواج ازدحام نفوس،بار آمده و بزرگ شده است و به هیچ سرزمین و موطن خاصی،تعلق
خاطر ندارد.هیچ‏گاه در تاریکی شب احاطه نشده یا در روشنای روز،خود را درشب یا جنگل
یا کوه گمشده و تنها مانده،احساس‏ نکرده است.بی‏کسی یا کس و کار داشتن یا به عبارت
دیگر تعلّق به قومی‏ خاص یا فقدان آن برای کودک این روزگار،تجربه‏ای است که پیش نیامده‏
و نخواهد آمد،هم ازاین‏رو افق فراروی کودک و نوجوان عصر تکنیک،افق‏ انسان آزاد و فارغ
از تعلق است.

 

 من حتی می‏خواهم به خود جرئت بدهم و بگویم که در
دهه‏های آینده،ما با انسان فارغ از اخلاق(اعم از نیک و بد)روبه‏رو خواهیم بود که به
علت فقدان‏ هرگونه خاطرهء اخلاقی،خود را به هیچ کیش و آیینی متعلق نمی‏داند؛مگر به
آنچه خود برمی‏گزیند.این انسان،مهارناپذیر است و هرچند احتمالا کاری نخواهد کرد که
سرکوبگران بازمانده از عصر ما(انسان محدود)را برانگیزد.اما در ساخت عهد با محدودیت
نخواهد بود و کسی نخواهد توانست هیچ کیش یا اخلاق ویژه‏ای را به وی تحمیل کند؛اصولا
انسان آزاد که مظهر کودک فاقد خاطرهء و تعلّق است،انسانی است که جز فمینیسم، آیینی
نخواهد داشت.

 

 روزگار ما روزگار اومانیسم بود و هنگامی که پابه
عرصهء پیری گذاشتیم با شیوع فمینیسم مواجه شدیم و این آیین تازه ما را از سرراه برداشت
تا در حاشیه بنشینیم و درباب آن تأمل کنیم.می‏توان هر کیش و آیینی را به‏ انتزاع نسبت
داد یا به تجرید و آن را فاقد برومندی دانست،اما انکار کیش‏ بازپسین ممکن نیست،زیرا
مادر،زن،همسر،معشوق و نیازی که به این‏ ساحت،در انسان وجود دارد؛غیرقابل انکار است.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
حوا
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳
 

فکرش را کرده ای توی بهشت در وادی سلام به آدم آرامش داده است.

هنوز نفهمیده ام سکون و آرامشی که به پدر داده ای در اولین دیدارتان در بهشت.

آدم های احمق که میگویند انسان اولیه این را نفهمیده اند...

مادر زیبای ما را ...

حوا را...

خدای من کی میشود پرتره مادرمان حوا را منتشر کنی

تا از دیدنش دیوانه شوند

 


 
comment نظرات ()
 
 
شهید پرهام پیروی
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٧
 

 

 

می گفت:هرچه بوده جوشش خودش بوده، از کتابی یا شخص خاصی ؟...نه نه.

شاید ده بار این سوال را به صورت های مختلف پرسیدم وهمین جواب را شنیدم فقط می گفت: دایی داشت که خیلی رویش اثر گذار بوده، قبل خودش شهید شد طلبه بود اهل خرمشهر،مهدی ملحاوی...

می گفت: تمام دفترچه هایش پیش من است، محاسبه نفس است قابل انتشار نیست . روز نوشت کارهایش هست توی نوشته ها خودش را مواخذه کرده ...

عکسش را که می داد گفت: این عکس را شهید کشتکار در منزل شهید کریم آزاد گرفت . بعد از این عکس از عکس گرفتن فراری بود ...

هنوز باورم نمی شود یک بچه 15 ساله و اینهمه نبوغ...

پیوست این پست پست"من بلندترم یا ام یک؟ کوچه شهید پرهام پیروی" را بخوانید

 


 
comment نظرات ()