چای قند پهلو

 
 
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱
 

"درچشم باد"تیرباران عشق

وقتی میخواهی بدبختیهای یک ملت را بیبینی وقتی می خواهی سرکوب آرزوهارا ببینی وهرگاه که هوس عشقهای پاک و قدیمی و اشک لیلی های این مملکت را که خودش وعشقش را تیر باران میکنند را ببینی "در چشم باد " جعفری جوزانی تصویری اینگونه خواهد داد خواهی دید که یک دیکتاتور . دیکتاتوریهایش برای ملتش است وپابوسیش برای سگ انگلیسی وروسی . خواهی دید که هموطن فداکارش را خواهد فروخت وبرای سگ انگلیسی قربانیش خواهد کرد.

 خواهی دید که دخترک افسرش را جلو نامزدش برای پسرک عیاشش عروس یک شبه می کنند .

خلاصه بدبختیها سر خوردگیها ذلتها حقارتها را خواهی دید غم هموطن  اشک هموطن  شیون هموطن  خلع سلاح ارتش وطنی که بی ناموسش می کنند در برابر متجاوز  همه اینها را خواهی دید در قاب زیبا وهنر مندانه دوربین جعفری جوزانی وآهنگهای نوستالژیک آن با نگاه بیژن به دور دستها با طعم بیوتن امیر خانی  در انتظار آینده ای روشن آیندهای که سرزمینت در دست اشغالگری نباشد       (شبهای شنبه)

 

***

 

باید که عمر قرنهایی سر بیاید             تا مثل یک آوینی دیگر بیاید

 

دیشب بوی بهشت راشنیدم یکبار دیگر.

آقا سعید دیشب روضه آقا مرتضی را خواند او مداح نبود کلی گریه کردیم وبوی بهشت را یکبار دیگربوئیدیم. دروغ نمی گویم.  این بورا از کودکی می شناسم بوی آشنایست غریب .آنروزها که پدرم میآمد لباسش همین بو را می داد بوی آب وگل  وتربت  وخون  وآفتاب  وکمی گلابهای قدیمی  بوی سرزمینی که از آن دور افتاده ایم . دیشب سعید تاجیک هم با آقا سعید آمده بود گریه هایش غصه های مشترکی بود از درد های مشترک.

 آقا سعید روضه توسعه فرهنگی اقتصادی دو دهه را خواند روضه آقا سید مرتضی آوینی را.

 

ای یکه سوار شرف ای مرد تر از مرد

بالایی من روح تو در خاک چه می کرد

یک روز اگر از من و عشق وتو بپرسند

پیغمبرتان کیست؟ بگو درد..............بگو درد


 
comment نظرات ()