چای قند پهلو

 
چه کسی بود شما را وقتی خواب بودید بیدار کرد بیایید راهپیمایی 9 دی ؟
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

 عکس پروفایل را میگویم.می خواستم درباره من بگویم ظاهرا نشد

 او خوشحال است .خوشحال که اتفاق عظیمی رخ داده در نزدیکی اش. حادثه ای که سرنوشت عالم را تغییر خواهد دادتوشط آدمهایی که او آنها را می شناسد . او خوشحال است ادمهایی که اورا میشناسند او آنها را می شناسد برگزیدگان یگانه قادر متعالند.آدمهایی که زنده میشدند زندگی جاودانه شهدا را می گویم همان آدمهایی که در خط مقدم به دنیای هفت قلم آرایش کرده عریان نه گفتند. ماندند در تشنگی وگرسنگی ومحاصره ونگرانیشان رضایت امام بود .
خنده های کودکیم را بین لاله های خونین جاودانگیاشان جا گذاشتم .حالا خیلی از آن سالها گذشته . آنها می آیند در سرزمین ما و کارهای زمین مانده ما را انجان می دهند . میآیند و تنبلی ما را جبران می کنند .وقتی ما خواب هستیم وقتی دنبال زندگی دنیایمان هستیم .آنها همیشه هستند نمونه اش سال 88 هشت ماه نبر د را خونشان بیمه کرد . حضورشان.
چه کسی بود شما را وقتی خواب بودید بیدار کرد بیایید راهپیمایی 9 دی ؟

حالا اینها که گفتم چه ربطی به "چای قند پهلو"داشت؟


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

قسمتی از من جریان می یابد نه مثل دود سیگار و نه مثل جوی آب . مثل جریان یک سیال بی جرم حرکت می کند . آوینی را لمس می کند . شهید محمود استاد نظری را ، حاج بخشی را . همه را تماشا میکند و می نوازد موسیقی ایثار را و خلوص را . احمد متوسلیان را وموسیقی شکوه را .احتمالا اسکات مک پیترسون هم قسمتی از این موسیقی را لمس کرده وعکس آوینی و حاج بخشی را در اتاقش نصب کرده. احتمالا یکی از همان عکسها که در اتا ق من نصب شده .نه در دفتر کار .در خانه ،جایی که در آن زندگی می کنم .

فکر کنم اگر انفجار اطلاعات آوینی را به زبانهای دیگر ترجمه کنند خاطر خواه زیاد پیدا می کند وبه همدیگر خواهند گفت "رملهای فکه که ماه ،هم بر آن می تابد هم بر کازینو های لاس وگاس " کجاست ؟ وچه کسانی آنجا آرمیده اند؟

واگر جوابش را بیابند غم غربت آنها را فرا خواهد گرفت از جایی که از آن دور افتاده اند . باز خواهند گشت به وطن اصلیشان.با حس یافتن جهالت ، همان حس بازگشت برای خواستن دانستن.

 

"در آنجا که حسین علیه السلام در صحنه است اگر در صحنه نباشی هر کجا میخواهی باش ، چه ایستاده به نماز وچه نشسته در شراب ،هر دو یکی است"               مرتضی آوینی

پی نوشت:  "شهید محمود استاد نظری "این شهید گرانقدر در یک خانواده مرفه در تهران رندگی می کرد که هیچ قرابتی با او نداشتند این شهید درب اتاقش نوشته بود :هر که باشد با خمینی بد گمان   حق ندارد پا نهد در این مکان .نمیدانم آقای پروین قدس کتابی در باره این شهید می خواست منتشر بکند که ظاهرا منصرف شده

 مناجات نامه ای از  طلبه شهید محمود استاد نظری خطاب به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف:

باسمه تعالی

السلام علیک یاصاحب الزمان

آقادوست دارم گوشه ای بنشینم وزیرلب صدایت کنم؛چشمانم رابه نقطه ای خیره کنم؛تو هممقابل بنشینی ومتوجه ات شوم ؛هِی نگاهت کنم وهِی گریه کنم؛آنقدرکه از هوش بروم .....به هوش بیایم ببینم سرم روی دامن شماست حس کنم بوی خوش ازنسیم تنت به مشامم می وزد آن وقت بااشتیاق درآغوشت گیرم وبعدتوبادست های خودت اشک های چشمم راپاک کنی؛

مولای من سرم رابه سینه ات قرار دهی وموهایم راشانه کنی،آن وقت احساس کنم وصال حقیقی عاشق ومعشوق روی داد،بعد به من وعده شهادت بدهی ومن خودم رانشسته بربال ملایک احساس کنم وبشنوم که به من وعده شفاعت وهم سفره ای باخودت رابدهی،آن وقت من باخیال راحت ازآتش عشق مثل شمع بسوزم وآب شوم روی دامانت بریزم هلاک شوم وجان دهم ...

 

 

 


 
comment نظرات ()