چای قند پهلو

 
آدمهای کنترل شده در 22 بهمن
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٥
 

میدان مطهری قم

به سمت میدان مطهری که می آیم .چه جمعیتی!!! جمعیتی خوشحال با زن و بچه و بادکنک. با پرچم و پلا کارد و هر نماد شادی دیگری که دم دست بوده . انگار دارند می روند سیرک ویا کارناوال شادی . تماشای یک حادثه خوشایند . تند تند می آیند . با شتاب پر از هیجان . از بالا که می بینی اشتیاق براده ها به آهننربا ست .خیلی بیشتر از یک نقطه متراکم.شادی و هیجانشان نه برای کنسرت« مدنا» ست، نه برای یک حراج استثنایی . میگویند حکومتی اند . کارمندان دولتند، مواجب بگیرند . یه جورایی احتمالا راست می گویند .

 می دانی همه اینهاد  حکومتیند . همه حکومتی ! کشورشان هفتاد میلیون جمعیت دارد . پنجاه میلیون نفر آمده اند . پنجاه میلیون حکومتی . حتی بچه ها هم حکومتی اند . چه حکومتی ؟ چه حکومتی که این همه عیال دارد ؟ این یکی پدیده است.

 ساندیس و کیک ها را من ندیده ام ولی امسال پولها به حسابشان واریز شده می گویند حساب یارانه ها.

جمهوری اسلامی توانسته به یک فن آوری جدید دست یابد که برای دنیای مدرن ناباورانه است . برای غرب یک بلف است.آنها توانسته اند طی یک فرایند پیچیده ونامعلوم با ایجاد یک بستر مناسب الکترونیک مبالغ ثابتی را به حساب هر خانوار ایرانی واریز کنند و طی همان فرایند گفته شده در ذهن و فکرواراده هر ایرانی یک همبستگی خواست رهبران انقلاب اسلامی ایجاد کنند که در مواقع مناسب با ایجاد یک سد دفاعی مستحکم از کشورشان دفاع کنند وصحنه های غافلگیر کننده ای بسازند .آدمهای کنترل شده . دیده اید که؟ همانها که توی فیلمهای علمی تخیلی ریز پردازنده در مغزشان یا در قلبشان کار می گذارند تا همیشه تحت کنترل باشند . اما اینها آنها هم نیستند . اینها آدمهای آلدوس هاکسلی هم نیستند. اینها آدمهای «آلدوس هاکسلی »هم نیستند آدمهای «هارد وایرد »هم نه. بله همه اینها دولتی هستند . حتی نوزادان شیر خوار، حتی پیر مردان روی ویلچر ،اینجا همه می آیند

  اما نمی دانم سالهای قبل که یارنه ای به حسابشان ریخته نمی شد هم می آمدند . توی برف وباران  . توی بمباران .این فرایند مال حالا حالاها نیست . قبلا هم بوده. نمیدانم. والله نمی دانم. نمی شود فهمید اینها چه موجوداتی هستند


 
comment نظرات ()
 
 
بعد از براندازی قرار بود ایران چگونه باشد؟
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٩
 

نبایدایران پس از انتخابات 88 می شد یک کشور شیعی یکپارچه. قرار بود پس ازانتقال قدزت آرام وبعد درگیری های خونین وبراندازی کامل بشود کلی جمهوری جدا ازهم افتاده نیازمند بی دفاع ،که در مرحله بعدی با استفاده از ظرفیت ناسیونالیستی منفی هر منطقه نسبت به منطقه همجوار دشمنیها ی همسایه ای را عمیق کنند تا دیگر فکر یک فدراسیون یکپارچه هم از سر همه بپرد وعاقبت میشدند تعداد زیادی نخجوان که همین خواهران و زنان روگرفته مان در طول زمان و یک تطور انفسی توی کشورهای منطقه می گشتند  دنبال کار!!!دیگر نباید اشتباه می کردند درباره یک کشور یکپارچه شیعی .

رو می کند به همسرم :«شما که جوونید باید جوونی کنید روسری وچادر مال پیرزنهاست . »                                                

 همسرم نگاه می کند به من بعد رو به او می کند از توی آیینه جلوی ژیگوری:«اتفاقا جوونا باید زیباییشون رو بپوشونن.شما خانم فاطمه زهرا رو ...  »                                                                                                                                       

_«ما نوکر خانم فاطمه زهرا هم هستیم . اینجا جوونا بدون روسری هستن فقط بعضی پیرزنا روسری دارند»

     راننده معلم تاریخ است وقتی می خواستم در بست کنم یه کم مردد بودم یعنی کمی می ترسیدم .توی شهر غریب نه توی ایران با یه زن .ولی وقتی چند تا از راننده تاکسی هابا شیطنت انگشتشون دو گذاشتن زیر گلوشون که یعنی پح پح مطمئنشدم که خبری نیست وسوار شدیم .                                                                                                                                         

 خودش می گوید قاری است قاری قران . اینجا کسی که چند سوره قرآن حفظ باشد بهش می گویند قاری .آذری زبان است ولی با آذری خودمان کلی توفیر میکند .صدای پوتینهای ارتش سرخ را میتوان ته ته حنجره اش شنید . صدای صلب چکش کنار داس.

  من چیزی نمی فهمم .همسرم شده مترجم ما.همان اول که سوار شدیم می گفت شبهای اینجا دیدنیتره.گفت که می تونه تا شب در خدمت ما باشه .از جاهایی مثل دانس وکافه وبار و.. حرف میزد . اصلا رعایت ریش وپشم من و چادر چاقچول خانم را نمی کرد                                                                                                                                                         

 اینجا نخجوان است نه نخجوان 1828 که صدای اذان از ماذنه هاش می آمد مسجد هاش پر می شد از جمعیت وآن همه مجالس قران زنانه توی خانه ها وزنان با روبنده های سفید .اینجاشده نمونه یک شهر بی هویت که زنانشان می آیند ایران وارمنستان وترکیه با دستمزد اندک برای کسب در آمد!!!

حتی اینجا غاری را ساخته اند برای جذب توریست اسمش را هم گذاشته اند غار اصحاب کهف که سند تاریخی ندارد .وقتی از یک صاحب مغازه دنبال آدرس مسجد واینکه کی باز است میکنم  می گوید نماز نمی خواند البته از خدا هم خجالت میکشد واشاره می کند به سالهایی که گذشته .تنها از یک مغازه نپرسیدم از چند تا .اما همین جا می خواهی ایرانی ها را بشناسی از روسریهای زنهای جوان می شود فهمید ایرانی هستند هر چند نصفه نیمه .اینجا شده یک شهر بی هویت .نه هویت فزهنگی نه هویت نظامی،نه هویت سیاسی ،نه هویت مذهبی حتی خطشان را از آنها گرفته اند که ز بان وادبیاتشان هم بی ناموس کرده اند فقط میشود از نامهایشان فهمید شیعه هستند ومراسم عزای امام حسین . فقط نامی از اسلام .همان که بنی امیه می خواستند این شهر زیاد از ما دور نیست ساعت 8 صبح صبحانه را منزل پدر زنم مرند  خوردیم ساعت 3 بعد از ظهر ناهار راسر همان سفره پدر زنم. ان شهر زیاد دور نیست .   

حالا کو تا ببینیم اسناد حوادث سال گذشته منتشر شود تا ببینند قراربود چه روزگار سختی را داشته باشیم واصولگراهایی اسمی که فکر کرده بودند می توانند با تحریک بانیان ان حوادث هم چهره احمدی نژاد را مخدوش کنند هم امتیازهای خوبی بگیرندحالا هم خودشان را به بی خیالی زده اند انگار هیچ اتفاق خاصی نیافتاده ولیغربیها بخاطر ارزیابی شکستشان هم شده باشد برخی از نقشههای شان برای پس ار انتخابات را منتشر خواهند کرد انروز دور نیست

پی نوشت١: البته حدود نود سال پیش مردم نخجوان وآذربایجان از دولت وقت ایران خواستند که به ایران بپیوندند ولی ان زمان به علت ضعف دولت ایران وکارشکنی دولت انگلیس از ترس تکرار این خواستبوسیله  مردم افغانستان و بغدادو الحاق انها به ایران   در اجلاس ورسومطرح نشد و کار الحاق به نتیجه نرسید . 

 


 
comment نظرات ()