چای قند پهلو

 
اخراجیهای 3 بیانیه ای علیه خواص
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۸
 

چی فکر می کردم چی شد وقتی وارد لابی سینما شدم روبرو شدم با یک جمعیت فوق العاده از نوع جدیدی از حزب اللهی ها ی بورژوا که کمی با حزب اللهی ها ی میدان تیر فرق می کردند از نوع پوشش . توی ان آهنگ تند گاهی صدای صلوات  دغدغه این جمعیت را مشخص میکرد من که این بچه ها را خوب می شناسم نیم ساعت دیر تر از زمان اکران آمدم ولی انگار زود آمده بودم   بالا خره پس از 45 دقیقه تاخیر جمعیت وارد سالن شدند و فیلم اکران شد برای وبلاگ نویسان.

امافیلم.  من معتقدم که تریلوژی اخراجیها به همین 3 قسمت محدود نمی شود واین را ادامه شلمچه ،جبهه وصبح دوکوهه آقای دهنمکی می دانم بچه هایی مثل دهنمکی از روی بیکاری و کسب درآمد پا به عرصه های پر درد سر  سینما و مطبوعات و هنرنمی گذارند انها برای دیده شدن درد های خود و بچه هایی که سالهای سال از نظر رسانه ملی و مدیران این مملکت سانسور شدند  و دغدغه های انقلاب اسلامی  که توسط نظام بروکراسی فرهنگی کشورمان ذبح می شود وخواسته های ملتمسانه امام المسلمین در حوزه فرهنگ که نادیده  گرفته می شود وارد این عرصه های هولناک می شوند.

اخراجیهای 3 در واقع تصویر همین دغدغه هاست . باز گویی حرفهای نگفته است. یک بیانیه مفصل است علیه خواص. علیه خواصی که به تعبیر امیر مومنان هزینه هایشان برای حاکمیت سنگین است.یک بیانیه است علیه« الاغ زاده» هایی که خونشان رنگین تر از خون مردم است که توی یک خیابان جوان مردم و یک« الاغ زاده» دستگیر میشود جوان مردم باید به دادگاه معرفی شود ولی« الاغ زاده» آزاد می شود .همان« الاغ زاده» هایی که توی ماشین فلان می روند مدرسه غیر انتفاعی فلان،دور از بچه های مردم  که مبادا« حرفهای خاک بر سری» یاد بگیرند ولی بزرگ که می شوند «می ...»به «جا نماز آب کشیده» پدر شان .خدا جای حق نشسته می دانید یزید هم آقا زاده بود . دهنمکی انفعال رسانه ملی در زمانهای حساس را بخاطر مدیران محافظه کار  کار نابلد هم خوب تصویر کرده دهنمکی  این بیانیه را خوب تصویر کرده و زحمتشان بابت سازماندهی و کنترل جمعیت دو هزار نفری  برای تصویر کردن  لشکر کشیهای خیابانی هم   قابل ستایش است.

اخراجیها ی3 یک اثر کمدی تراژیک است که از شکل طنز که گفته اند گریه کردن قاه قاه است پیشی گرفته برای اینکه تا روزها اشکهایی که توی تاریکی سینما با پشت دست پاکشان کرده بودی هنوز باید پاکش کنی

اخراجیهای 3 علیرغم اخراجی های 1 و2 دارای درام بهتری از حیث داستانی است . ارتباط خوبش با اخراجیهای 2 عالیست .و استفاده از تکنیکهای جدید تصویر برداری  برای مخاطب آماتور هم قابل تشخیص است. اما متاسفانه دستپاچگی و عجله  در دیالوگها توی ذوق میزند. جویدگی کلمات واستفاده از جملات بیهوده بخصوص در صحبتهای  نامزدها زیاد دیده می شود روشن است که نتوانسته دیالوگ بازیگران را خوب سازمان دهد و هدفمند سازد.شاید خوب باشد آقای دهنمکی درآینده برای بیان دغدغه هایمان قالب جدی را هم تجربه کند هر چند قالب جدی برای بیان این حرفها باید بابتش هزینه داد.در هر حال اخراجیهای 3 بهتر از اخراجیهای 1 و2 می تواند مخاطب را به سینما بکشد

پی نوشت١:با خبر شدم که آقای دهنمکی توی وبلاگش این پست را به عنوان یادداشت مهمان گذاشته اند که ازش بابت انتشار این مطلب متشکرم. 

پی نوشت ٢:من کامنتها را میدیدم دیدم بعضی ها نتوانستند عبارت الاغ زاده ها را تحمل کنند شروع کردند به فحاشی که من ترجیح دادم آنها را هم منتشر کنم بعد نگن سانسور کردند ما مثل بعضی مارمولکها که حامی الاغ زاده ها هستند نیستیم  که بعد هفت ماه یادشون میاد چه زاییدن  بابت الاغ و الاغ زاده باید سر یک فرصت ،آیات روایات مربوطه را اینجا لیست کنم

راستی یه موضوع مهم اینکه آن سوسماره توی اخراجیهای ٣ خیلی قیافه اش آشنا بود همون که آقای دباغ را تحریک کرد همون مارمولکه که باعث شد آقای دباغ بگه من انتخابات رو پیروز شدم همون که تبریک گفت قبل از اینکه انتخابات تموم بشه ،شما می شناسیدش؟


 
comment نظرات ()
 
 
سفر مشهد با پول یارانه ها
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
 

جمعیت اتصال گرفته بودند تا توی حیاط داشتم به فراک مشکیم نگاه می کردم .به خودم می گفتم :اگه رنگ مشکی کراهت داره چرا رنگ فراکها رو یه رنگ روشن انتخاب نمی کنن، مثلا سبز کمرنگ . البته قبلا پیشنهاد داده بودم ولی نشد .احتمالا این فراکها ی مشکی از عصر قاجار به ارث رسیده .که ناگهان چشمم افتاد به جمعیتی که هجوم آوردند به سمت صفوف نماز . هراسان دویدم به سمت درب با دستان باز .نعره زدم «آقا نیاید».«آقا نماز».کسی گوشش بدهکار نبود .«نمازو خراب....».نه فایده نداشت .یک لنگه درب چوبی بزرگ را گرفتم ،پیرمرد گفت:باید برم منتظرند.دستم را بالا بردم رد بشه .اصلا یادم رفته بود احترام به حرم را باید نگه داشت .دادمیزدم .جمعیت مثل دریا هلم می داد.آن پیرمرد وسط آن جمعیت انگار مرا مظلوم دیده بود آمد به یاری.کمکم کرد در را ببندم .پیرمرد ،پیرمرد که نبود معلوم بود سختی روزگار پیرش کرده .

حالا ما داخل حرم پشت به درب ایستادیم .جلوی ما نماز بود پشت سرمان درب ونماز .دورمان هم جمعیت .هرکسی یک چیزی می گفت نمی دانم چه شد حرف دروغ ونماز افتاد .یکی گفت وقتی ایران خودرو دولتی قول می ده زیر قولش می زنه .

پیر مرد انگار احساس نگرانی کرد بوی ناخوشی به مشامش رسیده بود با لهجه شیرازیش گفت:اول بری سلامتی دولت عدالت محورولایتمداریه صلوات بف رسید                                                                                                                          جمعیت بلند صلوات فرستادند.پیرمرد گفت:آققی جونی که ماشین ایران خودرو زیر پاته که بنزین یارانه ای تا حالو می زدی .موکه میوینی یه موتور داروم غراضه .پیرمرد همینو که می گفت یه مشت کاغذ از جیبش بیرون آورد ویک بلیط را برد بالا گفت ای بلیط مشهد با پول یارانو و.ای ای پولو نبید کی می تونسم با چند سر عائله بیام مشهد .  یکی آن وسط گفت: برای سلامتی احمدی نژاد صلوات .  آنچنان صلوات گفتند که یادم افتاد به نماز گزار ها ،

گفتم :برادرا یه کم یواشتر دارن نماز می خونن                                       

 همه یادشون رفته بود که نماز تمام شده .باید میرفتند سر قرار شان.من هم باز کردن درها.

سلام بر بانوی ملک وملکوت بر شفیعه محشر

 استادی می گفت اگه ایشان درب جهنم بایستد واز خدا بخواهد که اهل جهنم را ببرد بهشت خدا خواهد برد 

گر که نگفتی امام هستم بر خلق

موسی جعفر ولی حضرت داور

فاش بگفتم که این رسول خدایست

 معجزه اش می بود همانا دختر 

چادر آن یک ،حجاب عصمت ایزد 

معجر این یک نقاب عفت داور

لم یلدم بسته لب وگر نه بگفتم 

دخت خدایند این دو نور مطهر  

امام خمینی


 
comment نظرات ()