چای قند پهلو

 
 
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٥
 

داشتم فکر میکردم که نمی شود بتعداد همه آدمها قصه خوب ساخت فقط به تعداد آدمهایی که ایثار کرده اند سنگین  ویا عشقشان گران تمام شده  میتوان قصه خوب ساخت از اینکه کسی خورده خوابیده یا فوقش کار کرده پول در آورده وخرج کرده که بخورد و بخوابد و کار کرده که زندگی کند و زندگی کرده  که کار کند وبرای خودش وخانواده اش غر هم زده که نمی شود داستان خوب ساخت

ایثار به معنی واقعی اش وفداکاری از راه عاشقانه اش از غربت در این نزدیکیها گریه میکند حتما لازم نیست جنگ شود در زندگی دو نفره ویا خانواده واجتماع هم میشود تمرین کرد

 

 

از اینکه "دا "باحمایت دولتی تبلیغ میشود وتجدیدچاپ میشود وکتب خوب دیگری مثل "بابا نظر"و"جنگ دوست داشتنی  "وکتب خوب دیگری که من هنوز نخوانده ام متاثر این کتاب شده اند عصبانی بودم اما وقتی "دا" را خواندم دانستم که کار بجایی بوده تبلیغ آن .شرح واقعی پاره ای از تاریخ حماسی این مملکت آن هم اشغال یا فتح خرمشهر که راوی ان دخترکی بوده که احساسات پاک قویش واعتقادات ریشه دارش اورا همدم شبهای اجساد و پرستار رنج مجروحین ورزمنده خط مقدم در جنگ تن به تن که حتی به دعوا های سیاسی مجلس آن روزگار هم سرکی کشیده وسعت قلمروش در آن محدودهء تاریخی یک روایت خوب وواقعی بما میدهد بگونه ای که ما خودرا در کنار او حس میکنیم ودر کنار او میجنگیم

 

 

هنوز نمی دانم چرا" کافه پیانو" باید پر فروش باشد برای رمان شرایطی را لازم می دانند مثل دارا بودن یک پیام وهدف واحد در طول داستان بلند که فرهاد جعفری دلیلی برآن ندیده که داستانهای جداگانه اش رابطه آشکاری با هم ندارند ونقطه مشترکشان حضور کافی من میباشد 

اما چرا فروشش در آن موقع چشم انداز جدیدی برای ناشرین  ونویسندگان ایجاد کرد؟

شاید این بخاطر صداقت گفتار بوده ؟یا شاید سادگی نوشتار ؟شاید هم بخاطر شکستن ساختار اعتباری رمان ؟نمی دانم .ولی هرچه بوده جذاب است خواندنش برای چند بار .

اگر شما عزیز گرامی علت فروش خوب "کافه پیانو "رابدون حمایت دولتی کشف کردید به ماهم بگویید   


 
comment نظرات ()