چای قند پهلو

 
آقا جان ,شما نمی توانید از «نبودن»حرف بزنید
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٢
 

چند هفته از سفر امام المسلمین به قم گذ شته . هنوز پشت برخی ماشینها عکسهای ایشان را می بینی .پشت شیشه مغازه ها....  .

«والّا فتنه، فتنه‌ى بزرگى بود. من به شما عرض کنم؛ چند سالى که بگذرد، آن وقت قلمهاى بسته شده‌ى آگاهان بین‌المللى روان خواهد شد، باز خواهد شد، خواهند نوشت. ممکن است من آن روز نباشم، اما شماها هستید؛ خواهید شنید، خواهید خواند که چه توطئه‌ى بزرگى پشت فتنه‌ى سال 88 بود. این فتنه خیلى چیز مهمى بود، قصدشان خیلى قصد عجیب و غریبى بود؛ در واقع میخواستند ایران را تسخیر کنند. اینهائى که عامل فتنه بودند - توى خیابان، یا بعضى از سخنگویانشان - اغلب ندانسته وارد این میدان شده بودند؛ اما دستهائى اینها را هدایت میکرد، نمیفهمیدند. حالا این که چطور بعضى‌ها وارد این میدان شدند، چطور ندانسته به دشمن کمک کردند، خودش تحلیلهاى دقیق روانشناختى دارد؛ اما واقعیت قضیه این است که عرض کردم. این مسئله خیلى کار بزرگى بود؛ این کار را شما جوانها به سامان رساندید

 

دیشب سخنرانی ایشان در جمع دانش آموزان  بمناسبت 13 آبان را گوش می دادم جمله ای فرمودند که مرا وحشتزده کرد نمی دانم چرا بقیه دوستان عکس العملی نداشتند حتما نشنیده اند می خواستم از ایشان گلایه کنم دیدم بهتر است اینجا بگویم

.آقا جان ,شما نمی توانید از «نبودن»حرف بزنید .حتی « ممکن »هم نباید بگویید .خیلی کارها مانده که شما باید باشید برای انجامش ،همان امیدها وآرزوهایی که شما در دل ما کاشتی .گرگهایی را می بینیم که دندان تیز کرده اند برای جایگاه شما .باید لبخندت را وقت آمدن موعودمان ببینم .وقت سرآمدن انتظار .

ابتدا دوستت داشتیم بخاطر ولی امرمان بودی .ولی حالا عادت کرده ایم به تو بخاطر تشرهایت به ما ،بخاطر انذاروبشارتهایت .

عادت کرده ایم به مهربانیت .

پس بیایید بیشتر دعا کنیم برای بودنش


 
comment نظرات ()