چای قند پهلو

 
همصدایی رسانه ملی با رسانه های دشمن علیه اخراجیها3 چرا؟
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩
 

 

با این مقدمه که از چند ماه پیش رسانه های دشمن بایک هجمه تمام عیار علیه اثر جدید دهنمکی وارد میدان شده اند واز تحریم تا کپی برداری اقدام نمودند واینکه یک اثر رقیب هم برای آن معرفی کردند که اگر آن اثر رقیب موفق به جذب مخاطب بیشتر شود یک پیروزی اولیه برای روحیه دادن به سربازان نا امید ،فشل و خسته خود بحساب آورند .

شنبه شب گذشته برنامه هفت را از ابتدا تا انتها مشاهده کردم .تنها برنامه چالشی حوزه سینما در رسانه ملی  که به ادعای متولیان آن تلاشی است برای بهبود وضعیت سینمای ایران .

-       در ابتدای برنامه آقای جیرانی با تاکیدوتکرار وذکر نام چند فیلم پرفروش مثل شوکران سعی در رد عنوان پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران توسط اخراجیها داشت .

خواندن و پر رنگ جلوه دادن یک به اصطلاح سوگنامه از طرف یکی از بینندگان برنامه از ظلمی !!که بر فیلم جدایی نادر از سیمین در کاشان رفته

تاکید بر ناعادلانه بودن اکران در بخشهای مختلف این برنامه ونادیده گرفتن تنها فرصت اقتصادی ایجاد شده که پس از سالیان در ایام نوروز عائد سینما داران ورشکسته شده

عدم نمایش فروش شهرستانها با پیش فرض نا عادلانه بودن اکران شهرستانها

اوج غضب وحقد این برنامه در اعلام نتایج پر فروشها بود که نمایش فروش تهران را به ترتیب فروش با نمایش نام جدایی نادر از سیمین علیرغم رقم بالاتر اخراجیها 3 نشان داد.

 این برنامه همچنین هفته گذشته نیز با همصدایی با سایت بالاترین اعلام کرد:«در سایت ای ام بی دی،فیلم جدایی نادر از سیمین که هم اکنون روی پرده است ،در میان بهترین آثار سینمایی تاریخ سینمای جهان به چشم می خورد ....»این در حالی بود که سایت بالاترین با قرار دادن  لینک سایت ای ام بی دی  از مخاطبان خود خواسته بود که به جدایی نادر از سیمین رای دهند.البته کار این جریان در صدا وسیمای ضرغامی به این برنامه ختم نمی شودو حتی گفته شده که در برنامه راز نیز قسمتی از سخنان ابراهیم حاتمی کیا در نقد فیلم فرهادی حذف شده .  

حال در این برنامه تخصصی سینمایی رسانه ملی چه دیده شد ؟هجمه سنگین و خارج از اخلاق و پر از تحریف علیه اخراجیها 3 ،وتبلیغ دیوانه وار از جدایی نادر از سیمین .اما چرا تهاجمی اینگونه علیه اخراجیها؟ مگر دهنمکی در فیلم پر فروشش چه گفته بودکه رسانه ملی همصدا با رسانه های دشمن در این نبرد همسنگر شود ؟ اما این هم صدایی با دشمن یقینا بخاطردفاع از  هنر نیست چون در این سالها کم فیلم سخیف اتوبوسی ساخته نشد وهیچگاه این همصدایی بوجود نیامد .حالا یا دشمن ما تغییر کرده که اصلا اینگونه نیست ویا دوستان رسانه ملی ما مارهایی در آستین پرورانده اند .خوشخیالی است اگر فکر کنیم مشکل این حضرات شخص آقای دهنمکی است .هراس اینها تغییر ذائقه مخاطب ایرانی است بسمت همگرایی آرمانی با آرمانهای انقلاب اسلامی با مشخصه های اسلام ناب محمدی(ص).که در فیلم دهنمکی فقط رگه هایی از آن دیده شد اما آشکار و بی پرده.هراس از اینکه کسان دیگری با تعهد به این آرمانها بدون نقاط ضعف پا به عرصه هنر بگذارند وفضای محافظه کاری جریان روشنفکری ایران برای همیشه شکسته شود .

وقتی اینها را می بینی این حقدها را این کینه ها را این مارهای افعی شده در آستین خودمان راپاک نا امید می شوی و از این فضای نا امن برای دوستان  انقلاب وازاین مظلومیت فرزندان روح الله در جمهوری اسلامی دلت می گیرد اما اینها دلیل نمی شود که سکوت کنی باید اعتراض کرد باید از حیثیت انقلاب و ماموریتهای امام المسلمین دفاع کرد نباید نظاره گر بود نباید سکوت کرد که سکوت ما مرگ ارزشهایمان است.


 
comment نظرات ()
 
 
بعد نگارش اخراجیها بیانیه ای علیه خواص
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢
 

بعد از نگارش این پست اخراجیها ٣ بیانیه ای علیه خواص برخی دوستان گفته بودند که این فیلم داستان نداشت . حالا بماند که خود آقا مسعود هم وقتی ازش در مورد خط داستانی فیلم پرسیدند توی برنامه هفت من من کرد و جوابهاش اوت بود خط داستانی فیلم اینگونه است :

«ایران» دختری که با فداکاری رزمندگان اسلام نجات یافته حالا شده آلت دست حاجی گرینف وآقا زاده اش.حامی حاجی گرینف است توی انتخابات و شعارهایش را باور کرده سر قضیه حاجی گرینف با پدرش بگو مگو می کند و «پدر ایران» از سر تقوی و حیا و تواضع خیلی حرفها در مورد حاجی گرینفها را قورت می دهد وخون جگر می کند البته حالا که اعتقادات «ایران» بخطر افتاده« پدر ایران »میخواهد حرفش را به «ایران »بفهماند خودش را به خطر می اندازد و با ویلچر از پله ها سقوط می کند آمبولانسی که« پدر ایران» را می خواهد به بیمارستان برساند پشت دعواهای انتخاباتی که یه طرفش« ایران» خانم است گیر می کند . پسر حاجی گرینف هم گرفتار عیاشی است که دستگیر می شود . حاجی گرینف با فشار به دستگاه قضایی و انتظامی می خواهد پسرش را آزاد کند.حالا چهره واقعی حاجی گرینفها برای« ایران» آشکار شده.متوجه می شود که خودش کیست .وآنکه پدرش بوده کیست.

همچنین این فیلم نشان میدهد دو لبه قیچی سکولاریسم را یکطرفش حاجی گرینفها ی متحجر و یکطرفش دباغ روشنفکر که ریشه اسلام ناب را قیچی می کنند یعنی هر دو تفکر اسلام امریکایی که امام هدف هنر متعهد را ترویج اسلام ناب و طرد اسلام آمریکایی می دانستند .حالا بماند که آقا مسعود می توانست خیلی جاها را  که ربطی به این هدف نداشترا حذف کند  و برخی جاها را تقویت کند

پینوشت:از قصد روی کلمه  ایران وپدر ایران تاکید کردم

یکی از دوستان بنام «علی سعیدی»کامنتی گذاشته بود که چون حرف دل مرا میزد در ادامه می آورم با تشکر از ایشان

 

مشکل این نیست که اخراجیها هنر نیست و کار فرهادی هنر است. هنر فرهادیتابعی است از متغیر ذائقه غربی. البته از آن دیدگاه یک شاهکار واقعیاست. شعری تماما سروده شده در ستایش از ارزش های اومانیستی. اما چنینکاری در زیر فضای تفکر شرقی یک آشغال بیشتر نیست. موردی استثنایی برای یکخانواده استثنایی با درگیری های خاص روشنفکرانه! برای چه مردم باید آن راببینند؟ اخراجیها درددل این مردم و نمایش عریان حقایقی است که در که در
پز و ادهای رونفکرانه دیده نمی شوند. اگر فروش اخراجیها به دلیل لودگیهایش بود، صدها فیلم لوده تر هم بودند که حتی اسمشان را هم الان فراموشکرده ایم. افراطیها را که یادمان هست؟
باید غریزدگی را مجددا مطالعه کنیم

واقعیت آن است که ما شرقی ها و به خصوص مسلمان ها درست است که لباس وعاداتمان را غربی کرده ایم و سعی می کنیم ادای غربیها را در آوریم، اماهنوز تفکر ضمیر ناخودآگاهمان شرقی مانده است که بسی جای شکر دارد. این مشکل را در همه شرق می توانید ببینید.  سریالهای کره ای از نظر علم هنری رایج در حد صفر هستند اما عالی در توصیف تفکر
انسانی شرقی و روابط عاطفی انسانها. لذا حتی در ژاپن کاملا غربی شده پرطرفدار تر از هر فیلم و سریال ژاپنی از آب در می آیند! و از بعد فطریروابط انسانی است که می بینید این سریالها در اروپا هم کمابیش مخاطب پیدامی کنند، اگر چه نه به اندازه شرق.

دقیقا - و یا حتی خیلی شدید تر - از موضوع علوم انسانی ،مشکل غربی بودن ریشه های هنر در ایران آزار دهنده است. کارگردانان ما به سبک غربی ها وبه میل غربی ها و برای خوشامد آنها و گرفتن جایزه از جشنواره هایشان فیلممی سازند و اسم اینکار را علم سینما و هنر می گذارند و بعد هم انتظاردارند مردم  هم به محصولات آنها همان نظر را داشته باشند که منتقدان سینمایی برلین دارند! نتیجه هم همین است که می بینید.
آنچه علم سینما نامیده شده است، چیزی نیست جز ارائه افکار غربی بر پایه
ریشه های اومانیستی و بر اساس ذائقه انسان غربی.  برای همین است که اگرفیلمی در غرب جایزه اسکار می گیرد پرفروش هم می شود. ( چیزی که از نظرکارگردانان ما به دلیل هنر شناس بودن مردم غرب است!) اما در کشور خودمانکه می آید مردم حالشان از دیدن این برنامه به هم می خورد یا در بهترین حالت برای بار دوم آن را نمی بیننند.

 

    


 
comment نظرات ()