چای قند پهلو

 
سفر مشهد با پول یارانه ها
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
 

جمعیت اتصال گرفته بودند تا توی حیاط داشتم به فراک مشکیم نگاه می کردم .به خودم می گفتم :اگه رنگ مشکی کراهت داره چرا رنگ فراکها رو یه رنگ روشن انتخاب نمی کنن، مثلا سبز کمرنگ . البته قبلا پیشنهاد داده بودم ولی نشد .احتمالا این فراکها ی مشکی از عصر قاجار به ارث رسیده .که ناگهان چشمم افتاد به جمعیتی که هجوم آوردند به سمت صفوف نماز . هراسان دویدم به سمت درب با دستان باز .نعره زدم «آقا نیاید».«آقا نماز».کسی گوشش بدهکار نبود .«نمازو خراب....».نه فایده نداشت .یک لنگه درب چوبی بزرگ را گرفتم ،پیرمرد گفت:باید برم منتظرند.دستم را بالا بردم رد بشه .اصلا یادم رفته بود احترام به حرم را باید نگه داشت .دادمیزدم .جمعیت مثل دریا هلم می داد.آن پیرمرد وسط آن جمعیت انگار مرا مظلوم دیده بود آمد به یاری.کمکم کرد در را ببندم .پیرمرد ،پیرمرد که نبود معلوم بود سختی روزگار پیرش کرده .

حالا ما داخل حرم پشت به درب ایستادیم .جلوی ما نماز بود پشت سرمان درب ونماز .دورمان هم جمعیت .هرکسی یک چیزی می گفت نمی دانم چه شد حرف دروغ ونماز افتاد .یکی گفت وقتی ایران خودرو دولتی قول می ده زیر قولش می زنه .

پیر مرد انگار احساس نگرانی کرد بوی ناخوشی به مشامش رسیده بود با لهجه شیرازیش گفت:اول بری سلامتی دولت عدالت محورولایتمداریه صلوات بف رسید                                                                                                                          جمعیت بلند صلوات فرستادند.پیرمرد گفت:آققی جونی که ماشین ایران خودرو زیر پاته که بنزین یارانه ای تا حالو می زدی .موکه میوینی یه موتور داروم غراضه .پیرمرد همینو که می گفت یه مشت کاغذ از جیبش بیرون آورد ویک بلیط را برد بالا گفت ای بلیط مشهد با پول یارانو و.ای ای پولو نبید کی می تونسم با چند سر عائله بیام مشهد .  یکی آن وسط گفت: برای سلامتی احمدی نژاد صلوات .  آنچنان صلوات گفتند که یادم افتاد به نماز گزار ها ،

گفتم :برادرا یه کم یواشتر دارن نماز می خونن                                       

 همه یادشون رفته بود که نماز تمام شده .باید میرفتند سر قرار شان.من هم باز کردن درها.

سلام بر بانوی ملک وملکوت بر شفیعه محشر

 استادی می گفت اگه ایشان درب جهنم بایستد واز خدا بخواهد که اهل جهنم را ببرد بهشت خدا خواهد برد 

گر که نگفتی امام هستم بر خلق

موسی جعفر ولی حضرت داور

فاش بگفتم که این رسول خدایست

 معجزه اش می بود همانا دختر 

چادر آن یک ،حجاب عصمت ایزد 

معجر این یک نقاب عفت داور

لم یلدم بسته لب وگر نه بگفتم 

دخت خدایند این دو نور مطهر  

امام خمینی


 
comment نظرات ()