چای قند پهلو

 
بعد نگارش اخراجیها بیانیه ای علیه خواص
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٢
 

بعد از نگارش این پست اخراجیها ٣ بیانیه ای علیه خواص برخی دوستان گفته بودند که این فیلم داستان نداشت . حالا بماند که خود آقا مسعود هم وقتی ازش در مورد خط داستانی فیلم پرسیدند توی برنامه هفت من من کرد و جوابهاش اوت بود خط داستانی فیلم اینگونه است :

«ایران» دختری که با فداکاری رزمندگان اسلام نجات یافته حالا شده آلت دست حاجی گرینف وآقا زاده اش.حامی حاجی گرینف است توی انتخابات و شعارهایش را باور کرده سر قضیه حاجی گرینف با پدرش بگو مگو می کند و «پدر ایران» از سر تقوی و حیا و تواضع خیلی حرفها در مورد حاجی گرینفها را قورت می دهد وخون جگر می کند البته حالا که اعتقادات «ایران» بخطر افتاده« پدر ایران »میخواهد حرفش را به «ایران »بفهماند خودش را به خطر می اندازد و با ویلچر از پله ها سقوط می کند آمبولانسی که« پدر ایران» را می خواهد به بیمارستان برساند پشت دعواهای انتخاباتی که یه طرفش« ایران» خانم است گیر می کند . پسر حاجی گرینف هم گرفتار عیاشی است که دستگیر می شود . حاجی گرینف با فشار به دستگاه قضایی و انتظامی می خواهد پسرش را آزاد کند.حالا چهره واقعی حاجی گرینفها برای« ایران» آشکار شده.متوجه می شود که خودش کیست .وآنکه پدرش بوده کیست.

همچنین این فیلم نشان میدهد دو لبه قیچی سکولاریسم را یکطرفش حاجی گرینفها ی متحجر و یکطرفش دباغ روشنفکر که ریشه اسلام ناب را قیچی می کنند یعنی هر دو تفکر اسلام امریکایی که امام هدف هنر متعهد را ترویج اسلام ناب و طرد اسلام آمریکایی می دانستند .حالا بماند که آقا مسعود می توانست خیلی جاها را  که ربطی به این هدف نداشترا حذف کند  و برخی جاها را تقویت کند

پینوشت:از قصد روی کلمه  ایران وپدر ایران تاکید کردم

یکی از دوستان بنام «علی سعیدی»کامنتی گذاشته بود که چون حرف دل مرا میزد در ادامه می آورم با تشکر از ایشان

 

مشکل این نیست که اخراجیها هنر نیست و کار فرهادی هنر است. هنر فرهادیتابعی است از متغیر ذائقه غربی. البته از آن دیدگاه یک شاهکار واقعیاست. شعری تماما سروده شده در ستایش از ارزش های اومانیستی. اما چنینکاری در زیر فضای تفکر شرقی یک آشغال بیشتر نیست. موردی استثنایی برای یکخانواده استثنایی با درگیری های خاص روشنفکرانه! برای چه مردم باید آن راببینند؟ اخراجیها درددل این مردم و نمایش عریان حقایقی است که در که در
پز و ادهای رونفکرانه دیده نمی شوند. اگر فروش اخراجیها به دلیل لودگیهایش بود، صدها فیلم لوده تر هم بودند که حتی اسمشان را هم الان فراموشکرده ایم. افراطیها را که یادمان هست؟
باید غریزدگی را مجددا مطالعه کنیم

واقعیت آن است که ما شرقی ها و به خصوص مسلمان ها درست است که لباس وعاداتمان را غربی کرده ایم و سعی می کنیم ادای غربیها را در آوریم، اماهنوز تفکر ضمیر ناخودآگاهمان شرقی مانده است که بسی جای شکر دارد. این مشکل را در همه شرق می توانید ببینید.  سریالهای کره ای از نظر علم هنری رایج در حد صفر هستند اما عالی در توصیف تفکر
انسانی شرقی و روابط عاطفی انسانها. لذا حتی در ژاپن کاملا غربی شده پرطرفدار تر از هر فیلم و سریال ژاپنی از آب در می آیند! و از بعد فطریروابط انسانی است که می بینید این سریالها در اروپا هم کمابیش مخاطب پیدامی کنند، اگر چه نه به اندازه شرق.

دقیقا - و یا حتی خیلی شدید تر - از موضوع علوم انسانی ،مشکل غربی بودن ریشه های هنر در ایران آزار دهنده است. کارگردانان ما به سبک غربی ها وبه میل غربی ها و برای خوشامد آنها و گرفتن جایزه از جشنواره هایشان فیلممی سازند و اسم اینکار را علم سینما و هنر می گذارند و بعد هم انتظاردارند مردم  هم به محصولات آنها همان نظر را داشته باشند که منتقدان سینمایی برلین دارند! نتیجه هم همین است که می بینید.
آنچه علم سینما نامیده شده است، چیزی نیست جز ارائه افکار غربی بر پایه
ریشه های اومانیستی و بر اساس ذائقه انسان غربی.  برای همین است که اگرفیلمی در غرب جایزه اسکار می گیرد پرفروش هم می شود. ( چیزی که از نظرکارگردانان ما به دلیل هنر شناس بودن مردم غرب است!) اما در کشور خودمانکه می آید مردم حالشان از دیدن این برنامه به هم می خورد یا در بهترین حالت برای بار دوم آن را نمی بیننند.

 

    


 
comment نظرات ()