چای قند پهلو

 
 
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳
 

خسته بودم،خسته؛

از شهر ،ازآنهایی که بهشان امید بسته بودم،از خودم.

زدم به کوه؛نه برای فرار از مسولیتها ،نه برای فرار از تکلیف ،نه برای منزه شدن ،آنطور که رضا امیر خانی در اثر جدیدش "جانستان کابلستان"بهش افتخار کرده که توی فضای نا آرام بعد انتخابات برای آنکه دامنش لکه دار نشود فرار کرده به قله...نه.من برای پیدا کردن خودم توی این هیا هوها زدم به کوه.بهر تقدیر آدم بیاید توی همچین محیطی مگر میشود دوستان را فراموش کند .وقتی بینیم را از بوی آویشنهای وحشی پر میکردم وگوشم را پر از صدای پرندگان وجاری آب میکردم. دلم آرزومندانه میخواست که جای همه دوستان اینجا خالی است بالای کوهی که پایینش خانه های ساده وبا صفایی است که دخترانش همیشه روسری بر سر دارند.

ساده وزلال ...

بیریا و بی ادعا ...

روستای کلجار در جنوب شهر مرند آذربایجان شرقی با 600 نفر جمعیت ویک پایگاه مقاومت ،که مسجدش امام جماعت نداشت . حیف که از بس غرق تماشای شهدایش شدم ،نتوانستم تعدادشان را بشمارم

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()