چای قند پهلو

 
"درخت زندگی"ضد سینماییی که توی گلوی مالیک گیر کرده
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٦
 

سینما؛نمایشگاه عکس نیست،حتی اگر بهترین تصاویر دنیا را نمایش بدهی،آنهم دو ساعت تمام.

سینما ؛شعر هم نیست.که اگر دو ساعت بهترین شعر دنیا را هم بخوانند قابل شنیدن نیست.

سینما متن فلسفی هم نیست .که اساسا تصویر نمی تواند زیر بار مقدمات وموخرات فلسفی برود وفهم فلسفی آنچنان که یک متن می دهد را بدهد.

البته اگر قصه ،قصه باشد ،شخصیت ،فضا وحادثه خوب ساخته شود .نوع روایت خوب انتخاب شود همه اینها را می شود در آورد. اصلا اگرفیلمساز دغدغه داشته باشد همه اینها از توی قصه خوب خودش در می آید. 

فیلم "درخت زندگی"ساخته"ترانس مالیک" آمریکایی، برنده"نخل طلایی" جشنواره کن امسال ،یک غیر سینمایی،ضد سینمایی است،که ادعاهای بزرگش توی گلوی کارگردانش گیر کرده.این فیلم نمایشگاه عکس هم نیست هر چند کادر های عالی و نماهای زیبایش چشمها را نوازش دهد.زیرا بخاطر ادعای فیلم متحرک فرصت کافی برای دیدن نمی دهد.

این فیلم شعر هم نیست .که شعر آهنگ و ریتم تنها نیست.معنا می خواهد.ولی این فیلم فقط ریتم است از کلماتی که کنار هم معنی واحدی دنبال نمی کند.

این فیلم قصه هم ندارد.مستندحیوانات وراز بقا قصه دارد ولی این فیلم رنجی که می کشد فقدان قصه است.این فیلم یک خانواده دارد که آدمهایی در این خانواده دنیا می آیند.کنشهای رفتاری را نشان می دهد که پدر (آقای اوبرین)،بچه ها را دعوت به خشونت می کند واینکه خیلی نباید توی این دنیا خوب بود .مادر به خلاف پدر بچه ها را دعوت به مهربانی و عشق می کند.آخرالامرپدر کارش را از دست می دهد.پدر پشیمان می شود.پشیمانی بی دلیل ،بی علت،بی مقدمه،که هیچ اثری در آدم ایجاد نمی کند.خانه را از دست می دهند و سفر می کنند. دوربین از آسانسور یک آسمانخراش بالا می آید وبعد نمای بیابان که احتمالا صحرای محشر است وقیامت .آنقدر فیلم وتصاویر ناتوانند در بیان مفاهیم که فیلمساز دست به دامن نریشن های شعاری می شود.

که چه بشود ؟که چه گفته شود؟دوساعت تصاویری که هیچکدام ساخته نمی شود.تصاویری که چسبانده شده به فیلم ،ولی نمی چسبد.چون "آب" برای مخاطب ساخته نمی شود.چون"برگ درخت"ساخته نمی شود."چوب خشکیده"در دست بچه ها هم ساخته نشده.

بازی "شان پن"هم نمی تواند فیلم را نجات دهد.فیلمی که چون قصه ندارد تعلیق هم ندارد ،کشش هم ندارد،فقط می تواند یک منتقد بیکار را پای فیلم تا آخر نگه دارد،تازه او هم آخر فیلم می فهمد وقتش را تلف کرده.هر چند فیلم پر باشد از اسم خدا ،مهربانی،عشق،زندگی،خوبی،هیچکدام دلیل نمی شودکه آدم وقتش را تلف کند.هیچکدام از این مفاهیم توی این فیلم با آدم کار نمی کند.اثر نمی گذارد.چون اینها دغدغه فیلمساز نبوده .دغدغه آقای "مالیک"؛فقط نمایش تصاویری بوده که به نظرش زیبا آمده،وبهر زوری که شده در فیلم جا ی داده.

حتی جایزه "نخل طلایی"جشنواره کن هم نمی تواند ما را قانع کند که این فیلم را خوب ارزیابی کنیم که البته این بیشتر نشان دهنده بحران جامعه سینمایی است در عصر امروز که باید به حالش نشست گریه کرد .


 
comment نظرات ()