چای قند پهلو

 
نقد فیلم یه حبه قند
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳
 

رنگ‌ها؛همه رنگ‌ها هستند، چشم خوشش می‌آید.تک رنگ نیست مثل امروزی‌ها. مثل قدیم‌تر‌ها همه رنگ‌ها هستند. مثل زن‌های قدیمی که اینقدر گلگلی بودند که خودشان دیده نمی شدند رنگ‌ها دیده می‌شدند.

رنگ‌ها؛ بهار، تابستان وپاییز رنگیند، مثل طبیعت زندگی جریان دارد.

رنگ‌ها مال زن‌هاست. زن‌ها بیشترند. مرتب کلوزآپ روی پسند_که ای کاش نمی کرد.. زن‌ها بیشتر دیده می‌شوند ولی پسند بیشتر. پسند سفید است، هنوز رنگی نشده. خلاصه، بازی رنگ است و چشم خوشش می‌آید.

میزان سن‌ها بجز دوربین بدست‌ها هوشمندانه ونسبتا خوب است. موسیقی فیلم هم شاهکار است. پرده‌هایی از کیف انگلیسی اینجا هم هست .

آدم‌ها را درست نمی‌شناسیم. نسبتهایشان را درست نمی‌دانیم. می‌دانیم یک خانواده‌اند آمده‌اند دو روز یک مراسم عقد را برگزار کنند. نشناختن هاباید عمدی باشد. حتی از پسند زیاد نمی‌دانیم. حتی از قاسم وآن پیرمرد...

شخصیت نداریم. پس قصه نداریم ...واین یعنی هیچ. یعنی همه عناصر خوب فیلم توی هواست. یعنی دانه های تسبیح پراکنده . دیگر نه مساله می‌سازد نه چیزی می‌ماند.

یکی شاید بگوید:

پسند می‌خواهد با کیوان که خارج از ایران است ازدواج کند،  قاسم می‌آید بخاطر مرگ دایی،  نیمه شب برمی‌گردد پادگان.پسند این را که می‌فهمد نظرش عوض می‌شودحالا می‌خواهد با قاسم ازدواج کند . قاسمی که سالهاست دارد با پسند توی این خانواده زندگی می کند...چگونه پسندید توی این همه سال عاشق قاسم نشده یکمرتبه بخاطر نیمه شب رفتن قاسم نظرش عوض می‌شود؟یا نه..بخاطر شنیدن صدای ضبط وآن موسیقی سنتی ؟یا روشن شدن پنکه؟این که نمی‌شود قصه.کجاست رابطه علی بین اجزای قصه ؟اصلا کو اجزای قصه ؟کوشخصیت ؟ کجاست تعلیق ؟

اگر حتی بپذیریم که قصه جمع را می‌شود روایت کرد. یعنی شخصیت "جمع" باشد،  قصه "جمع" در کنش با فضا یا یک جمع دیگر معنی پیدا می کند، واینجا ما اینرا هم نداریم. حالا بگذریم از اینکه آیا می‌شود قصه "جمع" را برای هر ژانر یا موضوعی استفاده کرد ؟ همبستگی بین فرم قصه و موضوع ، موضوعی است که در سینمای ماکم به آن پرداخته شده.

وقتی فیلم را می‌بینم، "دره من "چه سبز"بود"جان فورد تداعی می‌شود...ولی "دره من..."قصه اصلی دارد که راویش "هیو"ست وتعدادی خرده قصه که به هم مرتبط ند...همه‌اش با آدم کار می‌کنند. روحانی فیلم مثل "یه حبه قند"، منفعل نیست فعال است ...زندگی بخش است. شخصیت مقابلش _خواهر هیو_مرتب رویش کلوزآپ نمی‌شود...دوربین بدست غیر منطقی مثل "یه حبه قند"که آدم سرگیجه بگیرد وفحش بدهد به تصویر بردار ندارد. وقتی دو نفر مثل ادم دارند با هم در کمال آرامش حرف می‌زنند، دوربین بدست معنی ندارد. این فیلم مدعی است یک خانواده ایرانی رابا آرامش نشان می‌دهد، دوربین بدست معنی ندارد. دوربین بدست حتی وقتی هیجان والتهاب بیرونی هم باشد نمی‌توان  همیشه استفاده کرد. باید منطق قصه و فیلم اینرا اقتضا کند. مشکل فیلم فرم زدگی و عدم تناسب فرم ومحتواست هرچند محتوایی وجود ندارد.

 "فورد"فیلم‌هایش فرم دارد. گاهی می‌گویند نما به نمای فیلم‌های"فورد" هوشمندانه است ولی من معتقدم اینجور نبوده "فورد"، برای خودش جهان داشته و به آن جهان باور داشته و به این خاطر بسیاری از عناصر فرمی  خودشان ساخته می‌شده.همه اش که نمی‌شده هوشمندانه باشد.یعنی در بسیاری از اوقات فضا وخطوط وعمق میدان‌ها در خدمت باور فیلمساز و قصه در آمده یعنی "جان فورد"نابغه بوده ولی نه اینقدر‌ها.

مشکل فیلمساز ما نداشتن باور و انسجام فکری وهویتی است که دچار تقلیدهای نابجا می‌شود وفیلمی که می‌تواند خوب باشد را خراب کند.  

در کل فقدان قصه وعدم تناسب فرم با موضوع و محتوا، از فیلم فقط عناصر متفرق وجدا ازهمی ساخته،  که نه می تواند تاثیر گذار باشد، نه می تواند ‌مساله ایجاد کند. آخر فیلم فقط یک طعم می‌ماند...مثل طعم بیسکویت "تینا"...یا چایی گلاب توی استکان کمر باریک سر افطاری...یادآوری خوبیست،آخرش که چی؟

پینوشت:نقد مسعود فراستی را هم دیدم حیفم آمد نزنم اینجا .نقد بسیار جامع وکاملیست بهترین نقد مسعود فراستی است .یک شاخص بسیار عالی است برای نقد فیلم .لازم بتوضیح است فیلم دره من "چه سبز"جان فورد فیلمی است که شهید آوینی بعد دیدنش خیلی تاثیر پذیرفت .من هم این فیلم را که دیدم فکر کردم جان فورد باید بنیادگرا باشد اگر مسلمان می بود یک حزب اللهی .روحانی مورد علاقه  فورد یک روحانی سیاسی فعال در تقابل روحانی سوکولار محافظه کار بود .توی نشان دادن مراسن آیینی هم شاهکار کرده.

http://www.yehabehghand.com/news/?p=2756

 


 
comment نظرات ()