چای قند پهلو

 
نسبت تمدن تکنیک و زنانگی
نویسنده : محمد رضا زهرایی - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۸
 

سفر به سوی موعود انسان آزاد بخش سوم

 

 حکیم یوسفعلی میرشکاک

 

 کودک روزگار تمدن تکنیکی،کودکی است فاقد خاطره،یعنی
که درمیان‏ امواج ازدحام نفوس،بار آمده و بزرگ شده است و به هیچ سرزمین و موطن خاصی،تعلق
خاطر ندارد.هیچ‏گاه در تاریکی شب احاطه نشده یا در روشنای روز،خود را درشب یا جنگل
یا کوه گمشده و تنها مانده،احساس‏ نکرده است.بی‏کسی یا کس و کار داشتن یا به عبارت
دیگر تعلّق به قومی‏ خاص یا فقدان آن برای کودک این روزگار،تجربه‏ای است که پیش نیامده‏
و نخواهد آمد،هم ازاین‏رو افق فراروی کودک و نوجوان عصر تکنیک،افق‏ انسان آزاد و فارغ
از تعلق است.

 

 من حتی می‏خواهم به خود جرئت بدهم و بگویم که در
دهه‏های آینده،ما با انسان فارغ از اخلاق(اعم از نیک و بد)روبه‏رو خواهیم بود که به
علت فقدان‏ هرگونه خاطرهء اخلاقی،خود را به هیچ کیش و آیینی متعلق نمی‏داند؛مگر به
آنچه خود برمی‏گزیند.این انسان،مهارناپذیر است و هرچند احتمالا کاری نخواهد کرد که
سرکوبگران بازمانده از عصر ما(انسان محدود)را برانگیزد.اما در ساخت عهد با محدودیت
نخواهد بود و کسی نخواهد توانست هیچ کیش یا اخلاق ویژه‏ای را به وی تحمیل کند؛اصولا
انسان آزاد که مظهر کودک فاقد خاطرهء و تعلّق است،انسانی است که جز فمینیسم، آیینی
نخواهد داشت.

 

 روزگار ما روزگار اومانیسم بود و هنگامی که پابه
عرصهء پیری گذاشتیم با شیوع فمینیسم مواجه شدیم و این آیین تازه ما را از سرراه برداشت
تا در حاشیه بنشینیم و درباب آن تأمل کنیم.می‏توان هر کیش و آیینی را به‏ انتزاع نسبت
داد یا به تجرید و آن را فاقد برومندی دانست،اما انکار کیش‏ بازپسین ممکن نیست،زیرا
مادر،زن،همسر،معشوق و نیازی که به این‏ ساحت،در انسان وجود دارد؛غیرقابل انکار است.


 اکنون این سؤال پیش می‏آید که چگونه
می‏توان هم به«مذهب اصالت زن»(یعنی فمینیسم)معتقد بود و هم عنوان«انسان آزاد»داشت؟من‏
برآنم که«انسان آزاد»وابسته به«مذهب اصالت زن»است و از این پس، تمدن تکنیکی،مقهور این
دو پدیده خواهد بود؛زیرا تنها در مذهب اصالت‏ زن است که فارغ از هرگونه تعهد و مسئولیت،می‏توان
صورتی از تصوّف را تجربه کرد که تاکنون از دسترس جوامع بشری خارج بوده است.

 

 نفس و نفسانیت اساس و پایهء تمدن تکنولوژیک و ذاتا
امری زنانه است. اگر به صور مختلف ابزارهای تکنیکی بنگریم و در آنها تأمل کنیم؛خواهیم‏
دید که غالبا زنانه و درخدمت زنان هستند.زن تا پیش از فراگیر شدن‏ تمدن تکنیکی مجبور
بود بام تا شام در خانه کار کند،یا برای تهیهء مایحتاج‏ خانواده بکوشد،اما اکنون ابزارهای
تکنیکی در خدمت وی هستند و او فراغت آن را دارد تا به خود بیندیشد و حتی خود را یکسره
از تعلق به مرد و جهان مردانگی فروش کهن،آزاد کند.

 

 برخلاف تصور اغلب منادیان این آیین،کار زن و مرد
نه به تنازع،بلکه به‏ غلبهء زن منجر خواهد شد و مرد بارضا و رغبت به این غلبه تن خواهد
داد؛ زیرا عنصر مردانه،عنصری است غیرتکنیکی و تنها بخش اندکی از مردان‏ هستند که می‏توانند
با ذات تکنیک یگانگی پیدا کنند،درعوض زن ذاتا تکنیکی است و به سادگی و سهولت با ابزارهای
تکنیکی کنار می‏آید و با آنها مأنوس می‏شود و حضور آنها را در زندگی خود می‏پذیرد.

 

 *** گفته شد که نفس و نفسانیت مقوله‏ای زنانه است
و متعلق به قلمرو زنانگی، مرد از این قلمرو،بخش اندکی را دراختیار دارد و بیشترین وجه
وجود مرد، درقلمرو عقلانیت است،اما عصر تکنیک،نیاز به عقلانیت را ازمیان،برده‏ است،در
این عصر روابط و مناسبات اجتماعی،فکری،اخلاقی،فرهنگی و هنری را،تکنولوژی سازمان می‏دهد،ازاین‏رو
نیاز به مرد،تنها نیازی است‏ درحد تولید مثل که امکان ارتفاع آن نیز احتمال دارد.

به‏هرحال در ساحت نفس ونفسانیت که در روزگار
ما،شیوع تام و تمام‏ پیدا کرده جایی برای عقلانیت یا لا اقل«عقلانیت مذکر»نیست و«عقل‏
تکنیکی زنانه»برای سامان دادن به کارها کافی است و همین«کفایت‏ نفسانی»است.که روزبه‏روز
عرصه را برای شیوع هرچه بیشتر«اصالت زن» آماده‏تر می‏کند و مردان را آرام‏آرام به حاشیه
می‏فرستد تا به عنوان جنس‏ دوم و حتی عنصر غیرلازم و مزاحم،تماشاگر جولان عقلانیت تکنیکی‏
زنانه باشند.درچنین عالمی،عنصر مذکر یا باید یکسره خود را تسلیم کند یا منتظر حذف شدن
باشد،تکنیک ذاتا متمایل به عنصر زنانه است و زن‏ تنها موجودی است که می‏تواند درفضایی
تکنیکی،فانتزی و فاقد هرگونه‏ وجه طبیعی،به سر ببرد و پژمرده نشود،اما مرد در فضای
تکنیکی،روبه‏ زوال می‏رود.ازاین‏رو در نبرد میان انسان و تکنیک آنکه پیروز می‏شود؛
عنصر زنانه است و تنها مردانی می‏توانند در این نبرد،پیروز شوند که عنصر زنانه را به‏عنوان
عنصر برتر بپذیرند و خود ویژگیهای نفسانی را جایگزین‏ ویژگیهای عقلانی کرده باشند.

 

 تمدن تکنیکی ثابت کرد که مردان تمایل بیشتری به کاهلی
و زنان تمایل‏ افزون‏تری نسبت به کار و فعالیت دارند،به‏شرط آنکه کار و فعالیت،نفسانی‏
باشد که درفضای تمدن تکنیکی خود به خود،کار و فعالیت بیشتر نفسانی‏ است تا عقلانی.این
فضا،فضای رشد انسان محض یا انسان آزاد است، انسانی که نه با تعقل و پیروی از سنن و
رفتن به راه نیاکان،بلکه با نفسانیت‏ و زیر سایهء مادر،زن،معشوق و...،منش خود را انتخاب
می‏کند.

 

 می‏توان گفت که چنین انسانی،بی‏ریشه و فاقد هویت
است،اما نباید فراموش کرد که هم در تمدن تکنیکی و هم در مذهب اصالت زن،نیازی‏ به ریشه
و هویت نیست و آنچه مهم است؛گذران زندگی است؛فارغ از هرگونه تعلق و مسئولیت.به‏عبارت
دیگر اکنون به راستی،جهان به سوی‏ ماتریالیسم(مذهب اصالت مادر)می‏رود و از پاتریالیسم(مذهب
اصالت پدر) اعراض می‏کند.

 

 *** آنچه به واسطهء شیوع فمینیسم روشن‏تر می‏شود،افق
انسان محض یا انسان‏ آزاد است و این انسان که تقریبا هیچ پیشینه‏ای از نظامهای روستایی(قومی‏
و قبیله‏ای)ندارد و با پدرسالاری بیگانه است،مستعد موعودگرایی است و صد البته نه موعودگرایی
پدرسالارانه که به تأسیس حکومتهای ستمگر و جابر ختم می‏شود،بلکه موعودگرایی مادرسالارانه
که به عشق و آزادی فرا می‏خواند.

 

 ما تا افق انسان محض چه مقدار فاصله داریم؟نه آن
مقدار که بتوان از هم اکنون هرگونه پدرسالاری را به پایان رسیده و مرده اعلام کرد و
نه آن‏ مقدار که پدرسالاری بتواند به تکاپوی خود آزادانه و بدون دردسر ادامه‏ بدهد.هرگونه
فعالیت پدرسالارانه از این پس،توأم با دردسر و مزاحمت‏ خواهد بود و هرگاه پدرسالاران
بخواهند شدت عمل به خرج داده و رأی‏ خود را پیش ببرند،گرفتار جنجالهای بین المللی خواهند
شد.

 افق انسان محض روزی باز شد که مشرق زمین خواسته یا
ناخواسته،به تقدیر تکنولوژیک گردن نهاد،بدون اینکه از عواقب آن آگاه باشد.درمغرب زمین‏
همین‏که مرد درراستای تقدیر تکنیک باشد،بسنده است و نیازی نیست‏ که همراهی خود را با
مذهب اصالت زن اعلام کند،اما در مشرق زمین،کار دشوارتر از این است.زیرا مرد هنوز آمادگی
آن را پیدا نکرده تا در تقدیر تکنیک،منحل یا با آن همراه شود،به ناگزیر چاره‏ای جز
آن ندارد که برای‏ گشایش هرچه بیشتر افق انسان آزاد بکوشد؛بدون آنکه سهم مردانهء وجود
را درنظر داشته باشد.

افق انسان آزاد،خواه‏ناخواه بازخواهد شد
و ضامن این حتمیت و قطعیت، تقدیر تکنولوژیک و ذات زنانهء این تقدیر است.درطول چند هزار
سال،تقدیر (به تصویر صفحه مراجعه شود)

بشر،تقدیری مردانه بود،زیرا اخلاق حدود
مشخص و آیین و دین و مذهب‏ و کیش هر قومی،رازی بود که تنها همان قوم از آن سر درمی‏آوردند،
اما با غلبهء تقدیر تکنولوژیک حدود اخلاق از میان رفت و راز بودن آیین‏ و کیش و...الخ،جای
خود را به رازگشایی مستمر داد و با پیروزی قطعی‏ تقدیر تکنولوژیک معلوم شد که تمام
آیینها و کیشها و متضمن یک راز بیشتر نیستند و همهء آنها به یک نقطهء کانونی فاقد جنسیت
فرامی‏خوانند.

اینکه چگونه مردسالاری توانسته است چند
هزار سال پیاپی این نقطهء کانونی را«مذکر»جلوه دهد،امروز چندان اهمیتی ندارد،زیرا برج
و باروی‏ شبه مقدس«مذکر محوری»،حتی در کوره‏دهات مشرق زمین فروریخته‏ است و هجوم موریانه‏وار
رسانه‏ها به ویژه رسانه‏های دیداری،چیزی از عصای آبنوس و مقدس باقی نگذاشته است.

 درشرایط کنونی،آنچه دائر مدار پیشبرد منش انسان محض
است نه کنکاش‏ در دیروز و پریروز،که پرداختن به امروز است.انسان محض دریافته است‏ که
کانون اصلی مادر است و بایدبه یاری صلح مادرانه و عشق مادرانه‏ شتافت.متأسفانه نحله‏های
منحط مذهب اصالت زن با وجه مادرانهء انسان‏ محض مخالفت می‏کنند و حتی شعار می‏دهند
که حاملگی متضمن نوعی‏ بردگی است و فراموش می‏کنند که طرح سیمای زنانهء انسان محض،معادل‏
سیمای مادرانهء اوست.

 شاید درروزگاری که جلوگیری از حاملگی امکان نداشته
است،بتوانیم‏ ردپایی از تحمیل در حاملگی پیدا کنیم،اما تقدیر تکنیک راه بر هرگونه‏
تحمیل بسته است و واقعا آنچه بر زن یا مادر تحمیل می‏شود از ناحیه‏ حکومتهای مرتجع
و عقب‏مانده‏ای است که حقوق زن و کودک را به‏عنوان‏ حقوق محض نمی‏پذیرند.پیرو حقیقی
آزادی،کسی است که درصدد تمام‏ حقوق انسانی،به این دو شأن قائل باشد.«الف؛زن و کودک
وی محترم‏ترین‏ وجه وجود جامعه‏اند.ب:حقوق زن و کودک وی از هر حیث باید تمام و کمال
از طرف حکومتها پرداخت شود.

*** حق محض،حق ذاتی و طبیعی است و جوامعی
که این حق در آنها محترم‏ شمرده نمی‏شود؛رسما برمدار بربریت می‏گردند.عقب‏ماندگی جوامع‏
مشرق‏زمین را در همین ساحت،باید جست‏وجو کرد.زن از حقوق ویژه‏ای‏ برخوردار نیست؛بنابراین
حاملگی وی،نحوی تحمیل است هرچند که زعم‏ و خواست خود وی جز این باشد. چه هنگام می‏توان
به مشرق‏زمین امیدوار بود؟آن‏گاه که هیچ زنی در هیچ‏ شرایطی کالا و متاع جنسی شمرده
نشود،بلکه در وی به عنوان مظهر انسان‏ آزاد(انسان محض)بنگرند.مسلما تا چنین افقی فاصلهء
چندانی نداریم و در یکی دو دههء آینده،به جای هزاران ژورنالیست سیاست‏زده و خودپرست،
صدها متفکر خواهیم داشت.که درباب تقدیر تکنیک،مذهب اصالت زن، مذهب اصالت مادر،زن و
کودک و حقوق آنان تأمل و تفکر خواهند کرد و پیرامون«حق محض»مطلب خواهند نوشت.

 سیاست‏زدگی بلوایی است که خودبه خود خاموش خواهد
شد،زیرا تقدیر تکنیک و اصالت زن،آن را به حاشیه خواهند راند و نه تنها سیاست‏زدگی،
بلکه دیگر مواریث عصر پدرسالاری را،و راه برای تفکر محض که تفکر در باب اصالتهاست؛باز
خواهند کرد.تقدیر تکنولوژیک،تقدیر ساده‏ای نیست‏ و به سادگی دست از سر بشر برنخواهد
داشت؛آنچه در عرض یک قرن؛ چهرهء تمام جهان را دگرگون کرده است،مسلما تمام بشریت را
درتمام‏ ربع مسکون،وادار خواهد کرد که دست از دواعی خودمحورانه و پدرسالارانه‏ بردارند
و به جای نزاع بر سر منافع و مطالع خود؛به تمام بشریت و نجات‏ تمام بشریت بیندیشند.و
بشریت،نجات پیدا نخواهد کرد مگر آنگاه که‏ حقوق ذاتی و طبیعی،درصدر تمام حقوق جای بگیرد

 مشرق زمین تاکنون از قافله عقب بوده و علت العلل
عقب‏ماندگی این‏ پهنه از جهان،سینه‏زدن ابلهانه و احمقانه گرداگرد علم پدرسالاری و
«مذکر محوری»بوده است.مذکر نمی‏تواند محور باشد مگر اینکه برق تمام‏ جهان قطع شود و
دیگر مظاهر تکنیکی و الکترونیکی ناگهان ناپدید شده‏ و از میان بروند.و چنین چیزی محال
است.آیا می‏توان درپی محال بود؟ هنوز هستند جانورانی که درشرق و حتی غرب،کورکورانه
سر درپی‏ محال و احیای محال نهاده و خواهان غلبهء مذکرسالاری هستند اما تقدیر تکنولوژیک،راه
بر آنان بسته است.

*** لازم است بر این نکته تأکید کنم که
تکنولوژی و تقدیر تکنولوژیک لزوما همراه و هم‏زمان نیستند.درمشرق زمین کم‏وبیش تکنولوژی
حضور دارد، اما تقدیر تکنولوژیک چنان‏که باید و شاید حاکم نیست،هنوز یکی دو نسل‏ باید
دست و پازنان فاصلهء میان تکنیک و تقدیر تکنیک را طی کنند تا راه‏ برای ظهور انسان
آزاد،یکسره باز شود.به‏علاوه ممکن است گفته شود میان‏ موعودگرایی مبتنی بر بشارات انبیا
و تقدیر تکنولوژیک جمع بستن دشوار یا محال است.

من چنین نمی‏اندیشم و تقدیر تکنولوژیک را
در ساحت موعودگرایی‏ می‏بینم،منتها موعودگرایی را از دایرهء مردانگی فروشی بیرون قرار
می‏دهم و قائل به این نیستم که انبیا در عداد پدرسالاران ببینم.انبیا همه موعودگرا
بوده‏اند و به نقطهء کانونی توحید دعوت می‏کرده‏اند که فارغ از جنس و جسم است،بنابراین
ستیز من با هرگونه نظر و منظر مردانگی فروشانه هیچ‏ مغایرتی یا موّحد بودن من ندارد.به‏علاوه
من معتقدم که پاسداران اصلی‏ دیانت حقیقی،زنان بوده‏اند که با مهر مادری،فرزندان را
درساحت عشق‏ و مهر قرار داده و امکان باورمندی به توحید را برای آنان فراهم آورده‏اند.
اگر مهر مادرانه نبود،احتمالا هیچ فراخواندگاه و پرستشگاهی در زمین‏ برپا نمی‏شد یا
دوام نمی‏آورد،مهر مادرانه بی‏شائبه‏ترین وجه عشق است و تنها محرومان ازین مهرند که
پدرسالاران و مذکرمحوران سرسخت از آب‏ درمی‏آیند.آنکه از مهر مادرانه و زنانه سیراب
شده باشد؛به انسان محض‏ بسیار نزدیک است و در همه‏چیز و همه حال از منظر عشق و پرستش‏
می‏نگرد و به هیچ وجه دیکتاتورمنش نیست.

 

 *** یکی از ویژگیهای اصلی برآیند تقدیر تکنولوژیک
و اصالت زن،آزادمنشی و صلح‏جویی است که از صفات انسان آزاد به شمار می‏آیند.پذیرفتن
تقدیر تکنولوژیک یعنی پذیرفتن دگرگونی تمام وجوه و شئون زندگی بشری و پذیرفتن اصالت
زن،یعنی پذیرفتن انسان به معنی ماهوی لفظ نه به معنی‏ جنسی آن.جنس فی نفسه هیچ مزیتی
دربرندارد.

ماهیت انسان،عشق است و هرجا در نزد هرکس
که عشق یافت شود، آنجاست که باید منظظر ظهور انسان آزاد بود،اگر من به دفاع از مذهب‏
اصالت زن برمی‏خیزم به این علت است که مردانگی فروشی،ستم و بیداد خود را به غایت رسانده
و جنس مذکر ظرفیت ستمگری خود را تمام و کمال را به نمایش گذارده است،بدون اینکه در
جنب آن،چیزی از مهر و عطوفت،نشان بدهد.تقدیر تکنولوژیک،امکان ستمگری را از جنس مذکر
سلب می‏کند و او را وامی‏دارد که در خود و امکانات خود تأمل کرده و آنها را مورد ارزیابی
قرار دهد و از طرف دیگر زن را به فراتر رفتن از امکاناتی که‏ پدرسالاران برای وی معلوم
کرده‏اند،برمی‏انگیزد.متفکر مؤظف است است‏ که در این ساحت به دشمنی با ارتجاع(پدرسالاری)برخاسته
و جانب‏ انسان آزاد را بگیرد که در سه مظهر تجلی می‏کند:مادر،کودک،زن.


 
comment نظرات ()