"درخت زندگی"ضد سینماییی که توی گلوی مالیک گیر کرده

سینما؛نمایشگاه عکس نیست،حتی اگر بهترین تصاویر دنیا را نمایش بدهی،آنهم دو ساعت تمام.

سینما ؛شعر هم نیست.که اگر دو ساعت بهترین شعر دنیا را هم بخوانند قابل شنیدن نیست.

سینما متن فلسفی هم نیست .که اساسا تصویر نمی تواند زیر بار مقدمات وموخرات فلسفی برود وفهم فلسفی آنچنان که یک متن می دهد را بدهد.

البته اگر قصه ،قصه باشد ،شخصیت ،فضا وحادثه خوب ساخته شود .نوع روایت خوب انتخاب شود همه اینها را می شود در آورد. اصلا اگرفیلمساز دغدغه داشته باشد همه اینها از توی قصه خوب خودش در می آید. 

فیلم "درخت زندگی"ساخته"ترانس مالیک" آمریکایی، برنده"نخل طلایی" جشنواره کن امسال ،یک غیر سینمایی،ضد سینمایی است،که ادعاهای بزرگش توی گلوی کارگردانش گیر کرده.این فیلم نمایشگاه عکس هم نیست هر چند کادر های عالی و نماهای زیبایش چشمها را نوازش دهد.زیرا بخاطر ادعای فیلم متحرک فرصت کافی برای دیدن نمی دهد.

این فیلم شعر هم نیست .که شعر آهنگ و ریتم تنها نیست.معنا می خواهد.ولی این فیلم فقط ریتم است از کلماتی که کنار هم معنی واحدی دنبال نمی کند.

این فیلم قصه هم ندارد.مستندحیوانات وراز بقا قصه دارد ولی این فیلم رنجی که می کشد فقدان قصه است.این فیلم یک خانواده دارد که آدمهایی در این خانواده دنیا می آیند.کنشهای رفتاری را نشان می دهد که پدر (آقای اوبرین)،بچه ها را دعوت به خشونت می کند واینکه خیلی نباید توی این دنیا خوب بود .مادر به خلاف پدر بچه ها را دعوت به مهربانی و عشق می کند.آخرالامرپدر کارش را از دست می دهد.پدر پشیمان می شود.پشیمانی بی دلیل ،بی علت،بی مقدمه،که هیچ اثری در آدم ایجاد نمی کند.خانه را از دست می دهند و سفر می کنند. دوربین از آسانسور یک آسمانخراش بالا می آید وبعد نمای بیابان که احتمالا صحرای محشر است وقیامت .آنقدر فیلم وتصاویر ناتوانند در بیان مفاهیم که فیلمساز دست به دامن نریشن های شعاری می شود.

که چه بشود ؟که چه گفته شود؟دوساعت تصاویری که هیچکدام ساخته نمی شود.تصاویری که چسبانده شده به فیلم ،ولی نمی چسبد.چون "آب" برای مخاطب ساخته نمی شود.چون"برگ درخت"ساخته نمی شود."چوب خشکیده"در دست بچه ها هم ساخته نشده.

بازی "شان پن"هم نمی تواند فیلم را نجات دهد.فیلمی که چون قصه ندارد تعلیق هم ندارد ،کشش هم ندارد،فقط می تواند یک منتقد بیکار را پای فیلم تا آخر نگه دارد،تازه او هم آخر فیلم می فهمد وقتش را تلف کرده.هر چند فیلم پر باشد از اسم خدا ،مهربانی،عشق،زندگی،خوبی،هیچکدام دلیل نمی شودکه آدم وقتش را تلف کند.هیچکدام از این مفاهیم توی این فیلم با آدم کار نمی کند.اثر نمی گذارد.چون اینها دغدغه فیلمساز نبوده .دغدغه آقای "مالیک"؛فقط نمایش تصاویری بوده که به نظرش زیبا آمده،وبهر زوری که شده در فیلم جا ی داده.

حتی جایزه "نخل طلایی"جشنواره کن هم نمی تواند ما را قانع کند که این فیلم را خوب ارزیابی کنیم که البته این بیشتر نشان دهنده بحران جامعه سینمایی است در عصر امروز که باید به حالش نشست گریه کرد .

/ 19 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دارا

سلام رفیق به روزم یا علی

حسین لامعی

امیدوارم رسم الخط این نوشته که مو به مو تقلید از مسعود فراستیه، عمدی این شکلی نشده باشه. مخصوصا که خود فراستی خیلی جاها کاور می ره رو نوشته های شمیم بهار. قربون شما.

حسین لامعی

امیدوارم رسم الخط این نوشته که مو به مو تقلید از مسعود فراستیه، عمدی این شکلی نشده باشه. مخصوصا که خود فراستی خیلی جاها کاور می ره رو نوشته های شمیم بهار. قربون شما.

کاوه

سلام من فیلم درخت زندگی را دیدم . کاری ندارم ک فیلم شاید در نشان دادن صحنه های کش دار و طولانی کمی زیاده روی کرده کاری ندارم فیلم پر است از صحنه هایی ک مرتبط با موضوع اما بی ارتباط با هم اند کاری ندارم ک نوعی پریشانی در احوال کارگردان ب چشم میخورد و او در استفاده از صحنه های مختلف دچار دست پاچگی شده و سعی کرده همه را فله ای ب خورد مخاطب دهد غرضم از نوشتن این سیاه مشق این بود ک بد ندیدم 2 نکته را ب شما دوست عزیز و مثلا سینما نویس ( تاکید می کنم مثلا ) عرض کنم . 1. اگر بخواهیم نقد شما را ( البته اگر بشود اسمش را نقد گذاشت ! ) از نظر فنی تحلیل کنیم ب موارد جالبی بر می خوریم این نقد نقطه شروع و پایان مشخصی ندارد . مدام از این شاخه ب آن شاخه می پرد و اصلا معلوم نیست دارد چه کسی را مورد انتقاد قرار می دهد ؟ فیلم را ؟ کارگردان را ؟ قصه را ؟ فیلم نامه را؟ محتوا ؟ ... دائما میگویید مشکل فیلم فقدان قصه است , لطفا اول برداشتتان را از قصه فیلم ب ما بگویید وبعد مشکلاتی ک از نظرتان وجود دارد مورد بررسی قرار دهید . شخصا فکر میکنم اصلا فیلم را نفهمیدید . پیشنهاد میکنم دوباره ب تماشا بنشینید .

کاوه

متنتان پر است از موضوعات مختلف ک ظاهرا موقع نگاشته شدن یکجا ب ذهنتان هجوم آورده اند و شما را هنگام نوشتن دچار دست پاچگی کرده اند و شما هم نتوانسته اید ب خوبی ب آنها نظم دهید و همه را با هم ریخته اید روی ورق . کاش لااقل بعد از نوشتن یک دور متنتان را می خواندید ... 2. اما نکته دوم ک خیلی خیلی مهمتر است از لابلای نظرات و پاسخهایی ک شما ب خوانندگان وبلاگتان داده اید مشخص گردید . دوست عزیز هیچ وقت فراموش نکنید ک دنیای سینما میدان بازیهای سیاسی نیست . جرج بوش و جنبش وال استریت چه ارتباطی با درخت زندگی دارند ؟ و بر فرض محال هم ک داشته داشته باشند , مگر جای بیانش اینجاست ؟ شما یک فیلم را دیده اید و حالا می خواهید نقدش کنید , پس با آرامش خاطر و تمام ابزار های نقد فیلم ب سراغش بروید نه با غرض ورزی سیاسی ک در این صورت نقدتان دیگر نقد نیست و یک بیانیه است یا میز سخنرانی . هر چند در نوشته تان محتوای سیاسی وجود ندارد اما در قسمت نظرات مدام ب سراغش رفته اید .

کاوه

یک حبه قند را هم ک ندیده !!!! نقد کرده اید و در موردش اظهار فضل نموده اید . سوای این ک فیلم خوب بوده یا بد ب خاطر این حرکت عجیبتان دیگر نام "مثلا منتقد" را نمی شود رویتان گذاشت ...

جانباز از اصفهان

با سلام و درود بر شما و دوستان انقلابی با سلام مجدد بر شما شوان درود بر فهم شما ، همه ما ملزم به دفاع از قول خداوند مبنی بر حاکمیت صالحان و مستضعفین بر روی کره زمین می باشیم و امیدوارم خداوند به شما به من و به همه انقلابیون توفیق خدمت و حراست از انقلاب مقدمساز بدهد با مطلب مهم و قابل تأمل: "هشدار در مورد حضور تکفری ها در مرکز آموزشی و پژوهشی ..." به روز می باشم. مطلب مهم می باشد حتما" مطالعه بفرمایید.

چاپار سافت

سلام. تعدادی از مطالبتون رو خوندم. با توجه به محتوای خوبی که شما توی وبلاگتون دارید، خوشحال میشم اگر با هم تبادل لینک داشته باشیم. لطفا سایت من رو ببینید و اگر مایل بودید توی سایتم برام پیغام بگذارید تا تبادل لینک کنیم. قبلا هم پیغام گذاشتم براتون ولی جوابی ندادین :( راستی لینک کوتاه شده ست. اگر روش کلیک کنید بعد از چند لحظه سایت من باز میشه. منتظر پاسختون هستم.

محمد

سلام خوبی رضا جان؟ باز هم ... برای اولین نفری که کامنت میگذارم شما هستید! "جرعه ای از زلال غدیر" سر بزنید و نظر بدید. یا علی

زیاد خودتونو درگیر رسایی نکنید! ما و خیلی ها درگیر حرفاشون کردیم خودمونو نشد! گویا جواب نمی ده! بعد ... قصه فیلمو هم کسی نوشته. باید اونو هم ببینید خودتون.!